مطرود مىشمارد ، و با عوامل پديد آوردندهء فقر به نبرد بر مىخيزد ، و مردمان را مىانگيزد تا به احقاق حقوق مالى خويش - كه بنا بر حديث « 1 » ، قوام و دوام دينشان وابسته به مال است - بپردازند ، و طاغوت اقتصادى و اقتصاد طاغوتى را سرنگون سازند ؛ و علما و فرمانروايان را به آن مىخواند كه پرخوارگى ستمگر و گرسنگى ستمديده را بر نتابند ، و در راه مبارزه براى از ميان بردن گرسنگى بكوشند ، « 2 » و ستم اقتصادى را از مهمترين گونه هاى ستمگرى و منشأ عمدهء ستمها بدانند ؛ آرى ، اسلام اين چنين است .
و آنچه مسلَّم است اين است كه دين فطرى ، كه بر پا داشتن نماز و پرداختن زكات را وابسته به نان ( موادّ غذايى ) مىداند ، با كسانى همراه نمىشود كه مردمان را مورد بهره كشى قرار مىدهند و ارزاق ايشان را مىدزدند ، بلكه در كنار ستمديدگان مىايستد تا حق از دست رفتهء ايشان را بازستاند و به ايشان برساند .
اسلام با اعتدال فطرى خود ، در برنامهء زندگى آدمى همهء جوانبى را كه شايستهء مراعات است مراعات مىكند ، و به همان گونه كه به تأمين زندگى روحى انسان مىپردازد ، به تأمين زندگى مادّى او نيز توجّه دارد ، و به همانسان كه مردمان را به نماز فرا مىخواند و آن را ستون دين مىشمارد ، به پرداخت زكات نيز فرمان مىدهد ، و توجّه مردمان را به ضرورت مادّهء خوراكى براى برپاداشتن اين ستون جلب مىكند ، و بر مسلمان روا مىدارد كه اگر كسى او را از رسيدن به قوت ضرورى باز دارد ، بازدارنده را بكشد : « اگر خوراكى متعلَّق به شخص ديگرى در دسترس باشد ، در صورتى كه صاحب آن نياز ضرورى داشته باشد او خود در مصرف كردن مقدّم است . و اگر بيم اضطرار رود ، آنكه مضطرّ است ( چه مالك و چه غير مالك ) مقدّم است . پس اگر بهاى خوراكى را نداشته باشد ، بخشيدن آن بر مالك خوراك واجب است . در اين صورت ، اگر مالك او را از تصرّف باز دارد ، بايد خوراكى را به زور از او
هامش
« 1 » . « امالي » شيخ طوسى 2 / 292 ، از سخنان امام صادق « ع » .
« 2 » . فصل 48 ، از اين باب ، « نگاهى به سراسر فصل » ، « بيدار باشى مهم ( 8 ) » ( در همين جلد / 300 - 323 ) .