صاحب مرآة جهاننما در پانصد و هشتاد و دو از اين جهان درگذشت . « 1 » استاد غرّاست . وى راست :
صبر با عشق بس نمىآيد * يار فريادرس نمىآيد
بىغمى خوش ولايتى است ولى * زير فرمان كس نمىآيد
اين قطعه در طلب باده به خواجه اسفنديار كه صاحب اقتدار بود نوشته است :
خواجه اسفنديار مىدانى * در چه رنجم ز چرخ رويينتن
من نه سهرابم و ولى با من * رستمى مىكند دى و بهمن
خرد زال را بپرسيدم * حالتم را چه حيلت است و چه فن
گفت افراسياب وقت شوى * گر به دست آورى از آن دو سه من
بادهء چون دم سياووشان * سرخ نى تيره چون چهِ بيژن
گر فرستى تويى فريدونم * ورنه آنگه نعوذ باللّه من
همچو ضحّاك در گلو پيچم * مارهاى هجات در گردن
اثير الدّين اخسيكتى
اوستاد اثير الدّين متوطّن اخسيكت من اعمال فرغانه است . معاصر سلطان اتابك ايلدگز بود .
در ميدان سخن قصبة السّبق از معاصران مير بود .
صد بار وجود را فرو بيختهاند * تا همچو تو صورتى برانگيختهاند
سبحان اللّه ز فرق سر تا پايت * در قالب آرزوى من ريختهاند
*
بر من چو فراق آن بهشتى گذرد * روزم به فغان ، شبم به زشتى گذرد
دور از تو چنان اشك ز چشمم ريزد * كز تاركم آسمان به كشتى گذرد « 2 »
ابو بكر كرمانى
از حكماء قدماست . وى راست :
در محنتم آن زلف « 3 » جهانسوز افكند * واندر الم « 4 » آن رخ دلافروز افكند
من روى تو را به خواب ديدم يك شب * آن شب صنما مرا بدين روز افكند
ابو اللّيث ابهرى
از قدماست . وى راست :
هامش
( 1 ) . در تاريخ مرگ انورى اقوال مختلف ديگر نيز وجود دارد .
( 2 ) . اشعارى از وى در لباب الالباب 2 / 226 آمده است .
( 3 ) . آتشكدهء آذر 122 : آن جان .
( 4 ) . آتشكدهء آذر : غمم .