تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
است . « 1 » در ايّام تميز تحصيل علم نموده به خدمت شيخ جمال الدّين موصلى به عمل دين مشغول و چهل اربعين [ رياضت ] كشيد و رسيد بدان‌چه رسيد . چنان‌چه گويد :
هرچه هست از دقيقه‌هاى نجوم * يا يكايك نهفته‌هاى نجوم خواندم و هر سر ورق جستم * چون تو را يافتم ورق شستم
و گويند مريد شيخ اخى فرج زنجانى است . در تذكرهء دولتشاهى است كه اتابك قزل ارسلان را تمنّاى ادراك صحبت شيخ نظامى بود . خواست كه او را در حضور طلب نمايد . مقرّبان عرض كردند كه مولانا گوشهء انزوا گزيده با سلاطين و ملوك سر صحبت ندارد . اتابك به قصد امتحان به ديدن شيخ آمد . شيخ اين معنى را دريافت و شمّه‌اى از عالم غيب در نظر قزل ارسلان به عرصهء شهود آورد . ديد كه تختى پادشاهانه مرصّع به جواهر نهاده و شيخ به حشمت تمام بر آن نشسته و صد هزار نوكر و حاجب بر پا ايستاده . چون چشم قزل ارسلان بر آن شوكت و شأن افتاد خواست كه شرف قدم بوس شيخ دريابد . شيخ از عالم غيب به شهادت آمد . چه بيند كه پير حقيرى بر پارهء حصيرى در غارى نشسته و مصحف و دواتى و قلم و مصلّايى و عصايى پيش نهاده ؟ اتابك دست شيخ را بوسه‌اى داد و از آن باز به خدمت شيخ ارادت داشت و شيخ نيز توجّه خاطر بر وى گماشت . چنان‌چه قصّهء شيرين و خسرو و مثنوى هفت پيكر به التماس او در سلك نظم آورده . اتابك چارده موضع مزروعه در صلهء آن گذرانيده و همچنين ديگر مثنوياتش به استدعاى سلاطين صورت نظم يافته . چنان‌چه مخزن الاسرار به خواهش بهرام شاه و ليلى و مجنون به آرزوى منوچهر شروان و سكندرنامه به التماس طغرل شاه صورت تسويد يافته . وفات مولوى در سنهء پانصد و نود و دو و بعضى كم و زياده نوشته ، و اللّه اعلم بحقيقة الحال . « 2 » هذا كلامه :
چون ز عهد جوانى از برِ تو * به درِ كس نرفتم از درِ تو همه را بر درم فرستادى * من نمىخواستم ، تو مىدادى چون‌كه من بر در تو گشتم پير * زان‌چه ترسيدنى است دستم گير

نجم الدّين رازى

حضرت شيخ نجم الدّين رازى از اصحاب شيخ [ نجم ] الدّين كبرى است و كتاب مرصاد العباد و
هامش
( 1 ) . رياض العارفين 241 : نظام الدّين ابو محمّد الياس بن يوسف بن مؤيّد القمى ، اصلش از تفرش قم و موطنش گنجه بود . از اوست :آن را كه غمى بود كه نتواند گفت * غم از دل خود به گفت نتواند رفت اين طرفه گلى نگر كه ما را بشكفت * نه رنگ توان نمود و نه بوى نهفت( 2 ) . دهخدا : در حدود سال 530 ، از مادرى كردنژاد در گنجه به دنيا آمد . همهء عمر خود را در گنجه در زهد و عزلت بسر برد . از شاعران هم‌زمانش با خاقانى ارتباط داشته و از شاهان معاصر ، در ابتدا با فخر الدّين بهرام شاه حكمران ارزنگان مرتبط بوده و كتاب مخزن الاسرار را به نام او به نظم آورد . بعد از آن كتاب خسرو و شيرين را به اتابك شمس الدّين محمد جهان پهلوان تقديم كرد و از طغرل بن ارسلان سلجوقى و قزل ارسلان بن ايلدگز در همين منظومه ياد كرده است . ليلى و مجنون را به نام ابو المظفّر اخستان بن منوچهر شروانشاه كرده و شرفنامه به نام نصرة الدين ابو بكر بن جهان پهلوان اتابك آذربايجان به نظم درآمد . در تاريخ وفات وى اقوال مختلفى وجود دارد ولى سال 614 به صواب نزديك‌تر است . مدفن وى در گنجه مىباشد .