موزون الملكى سرفرازى يافت . منه :
لطفى كه ز خويش من رآنى شنود * صد گونه نشان ز بىنشانى شنود
درسى است كه غير خود شناسد او را * گويد ارنى و لن ترانى « 1 » شنود « 2 »
لامع همدانى
ميرزا انور « 3 » لامع تخلّص ، پسر قاضى نصير همدانى است كه در زمان قزلباش قاضى بغداد بود و سلطان مراد خواندگار روم او را گرفته بسوخت . منه :
شب كه حسنت غيرتافزاى دل مهجور « 4 » بود * جوش اشكم خندهء دنداننماى ديده بود
لكنتى لاهورى
وحيد لكنتى تخلّص لاهورى بود . « 5 » منه :
ترك چشم او ز مستى آنچه با من راز « 6 » گفت * غمزهء غمّاز با آن شوخ يكيك بازگفت
لايقى
حكيم لايقى از ملازمان سبحان قلى خان ، پادشاه توران بود . « 7 » منه :
پا به دامان گرچه پيچيديم همچون گردباد * دل به وادىها فتاد و سر به صحراها زديم « 8 »
هامش
( 1 ) . اعراف / 143 .
( 2 ) . بيت ديگر ، از دهخدا :ز روزگار بود تلخكامى همهكس * ز تلخكامى من روزگار تلخ شده است( 3 ) . روز روشن 89 ، شاعرى را با نام مولانا انوار همدانى معرّفى كرده كه به سال 933 درگذشته است .
و شاعر ديگرى با نام انور دارد كه به نقل از صبح گلشن ، نامش را ملّا نور محمّد نوشته و از شعراى عهد جهانگير و شاهجهان بوده است و اين بيت از اوست :شب حديث زلف او در مجلس احباب بود * ديدهء خورشيد زين افسانه گرم خواب بودو همين شاعر را به نقل از آفتاب عالمتاب ، ملّا انور از رفقاى خان اعظم كوكلتاش متوفّى به سال 1040 نوشته است .
فهرست كتاب ، اين شاعر را متعلّق به قرن يازدهم هجرى مىداند .
( 4 ) . شايد دل غمديده صحيح باشد .
( 5 ) . تذكره شعراى پنجاب 318 : اوّل روانى تخلّص داشت .
دهخدا : نامش ملّا حيدر برادر ناطق ، از سكنهء شهر لاهور بود . ابتدا روانى تخلّص مىكرد . در آخر به علّت لكنتى كه در زبان داشت اين تخلّص را برگزيد . از اوست :ما بين دو زلفت رخ روشن عجب افتاد * اين طرفه كه يك ماه ميان دو شب افتاد*آنان كه وصف حسن تو تقرير مىكنند * خواب نديده را همه تعبير مىكنند
در صورت بهار ، ارم جلوه مىدهند * تا مصحف جمال تو تفسير مىكنند( 6 ) . تذكره شعراى پنجاب : ز مستى هرچه با ما راز .
( 7 ) . نصرآبادى 441 : حكيم لايق بلخى ، در بلخ فوت شد . از اوست :دل دامن زلفت به كف آورد به صد سعى * دانست كه در دامن اين شب سحرى هست( 8 ) . متن : زدم . از نصرآبادى تصحيح شد .