تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨

كريم اشتاردى

محمّد كريم اشتاردى « 1 » است . در سنهء 1142 در اصفهان رحلت نمود . منه :
دل‌بستهء راحتى نبودم هرگز * ممنون رعايتى نبودم هرگز چون پرتو آفتاب تابان همه عمر * در ظلّ حمايتى نبودم هرگز

گرامى

پسر عبد الغنى بيگ قبول ، در انداز الفاظ نو و تازگى معانى ذو محتملين بسيار مىكوشيد و در زىّ فقر مىزيست و به ارباب دول مربوط بود ، چنان‌چه خود را مريد راجه روشن‌راى قرار داده و اين سجع در نگين خاتم كنده :
« شد گرامى مريد روشن‌راى » .
القصّه سخنور نيكوست . « 2 » از اوست :
جز سخن از كس نمىماند پس از مردن به جا * خط [ بود ] « 3 » بر پشت زان‌رو صفحهء تصوير را
*
نگارى كز شما افزون نظر بر دشمنان دارد * نمىداند حساب دوستان در دل چه‌سان دارد
*
چو شمع شكوه گرامى ز غير نيست مرا * هر آنچه ديده‌ام از چشم خويشتن ديدم

كوكب

ميرزا مهدى بيگ كوكب تخلّص ، از ملازمان نادر شاه بود . « 4 » منه :
ز سوز « 5 » عشق تسكين دل بىتاب خود كردم * ز آتش چارهء بىتابى سيماب خود كردم

كامل

عصمت اللّه كامل تخلّص ، شاگرد ميرزا بيدل بود . « 6 » منه :
هامش
( 1 ) . در فهرست كتاب ، احتمال داده‌اند كه اشتهاردى صحيح است . ( 2 ) . تاريخ ادبيات صفا 5 / 1409 : از پارسىگويان سدهء دوازدهم هند است . پارسى را در محضر پدر آموخت و در شعر نيز شاگرد او بود . زندگى را در شاهجهان‌آباد قلندرانه و با آزادگى گذراند تا به سال 1156 بدرود حيات گفت . ديوانش با 1750 بيت شامل قصايد ، غزليات و رباعيات مىباشد . قصيده‌هايش همه به استقبال از قصيده‌سرايان پيشين است . شعرش غالبا عرفانى و از پاره‌اى از آن‌ها ارادتش به مولوى آشكار است . او به صوفيان قادرى منسوب است . از اوست :الهى خير گردانى به حقّ شاه جيلانى * بحقّ شاه جيلانى ، الهى خير گردانى( 3 ) . از افاضات استاد محمّد قهرمان افزوده گرديد . ( 4 ) . ريحانة الادب 3 / 105 : ميرزا مهدى خان بن محمّد نصير استرابادى . منشى مخصوص نادر شاه افشار بود . به سمت سفارت به استانبول رفت . در حين مراجعت در بغداد خبر قتل نادر شاه را شنيد ، از آن‌رو گوشهء وحدت اختيار كرده و منزوى گرديد . از تأليفات اوست : منشآت ، تاريخ نادرى ، درّهء نادرى . ( 5 ) . همان : ز شوق . ( 6 ) . در فهرست كتاب و روز روشن 671 ، نام وى شيخ عصمت اللّه مرادآبادى ، آمده و روز روشن اين شعر را از او آورده :منصب حيرت آرزوى من است * شوق آيينه‌داريى دارم