تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
الهى نشئهء دردى دل ديوانهء ما را * چو زخم از خون دل لبريز كن پيمانهء ما را
*
به درش رفته سجده‌ها كردم * منّت پاى ماست بر سر ما
*
چشم بستن « 1 » ز جهان عقده‌گشايى دگر است * دست برداشتن از خويش دعايى دگر است
*
سر ديوانگى سلامت باد * راز ما را چه پرده‌پوشى كرد

كمگوى كشميرى

عبد الرّحيم كمگوى كشميرى ، شاگرد ميرزا سرخوش بود . « 2 » منه :
تا خراب رنجش بىجاى او گرديده‌ام * گر برافشاند غبار از دل شود تعمير ما

گرامى

اللّه‌وردى بيگ گرامى تخلّص داشت . منه :
به غير داد گر اوّل شراب يار ، چه شد * پيالهء سر مينا به خاك مىريزند

كسرى كاشى

كسرى كاشى است . « 3 » منه :
پاى رفتن ناقه را هر گام مىپيچد به هم * غالبا افتاده‌اى دنبال محمل مانده است
هامش
در شهر دهلى رسيده تكميل تحصيل از حاجى اكرام دهلى نمود و در موسيقى به غايتى رسيد كه به خسرو ثانى مشتهر گرديد و تخلّص گلشن از ميرزا بيدل يافته و شصت و پنج سال زندگانى نموده به روز يكشنبه بيست و يكم جمادى الاولى سنهء 1141 عزيمت گلشن بهشت نمود . رياض العارفين 127 : گلشن دهلوى ، نامش سعد اللّه و ملقّب به شاه گلشن بوده . ارادت خود را در خدمت شيخ عبد الاحد نوادهء شيخ احمد هنرمندى تربيت نمود . به سال 1140 درگذشت از اوست :برآ از ظلمت تن تا كه نور جان شود پيدا * ز جان بگذر دلا ، جون من كه تا جانان شود پيدا( 1 ) . متن : جستن . تصحيح شد . ( 2 ) . روز روشن 685 : در شمع انجمن و يد بيضا و نشتر عشق نامش حافظ عبد الرّحيم و در آفتاب عالمتاب عبد الكريم مرقوم است . آشناى علوم متداوله بود و مشق سخن به خدمت افضل سرخوش مىنمود و در دكن به اردوى عالمگير پادشاه رفت و همان‌جا در اواخر قرن يازدهم رخت به سوى بقا بست . از اوست :به زنجيرى كه عشق انداخت در پاى من اى قمرى * فتاد آخر تو را هم حلقه‌اى در گردن اى قمرى مگر سرو مرا ديدى كه از ديوانگى بر تن * ز بال و پر تو را صد پاره شد پيراهن اى قمرىآتشكدهء آذر 442 : از تخلّصش متانتى مفهوم مىشود . اين شعر در قصيده از اوست :گرفته زخم دلم در دهان خدنگ تو را * به لذّتى كه مكد طفل شيرخوار انگشت( 3 ) . فهرست كتاب ، وى را محمّد قاسم نبيرهء مولانا اهلى شيرازى از شاعران سدهء دهم هجرى معرّفى مىكند .
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 557 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده