قاسم بيضاوى
ميرزا ابو القاسم قاسم تخلّص بيضاوى ، « 1 » اسمش از همان انتخاب « 2 » [ مرقوم شد . منه : ]
دگر شب شد كه باز از سوز عشق لعل خندانى * ز هر كوكب به زخمم سرنگون گردد نمكدانى
قانعى خبوشانى
قانعى خبوشانى است . منه :
به خمّ باده نمك محتسب ز خامى كرد * به اهل ميكده آخر نمك حرامى [ كرد ] « 3 »
قسمت
ملّا قاسم قسمت تخلّص ، طلاكوبى در همان عصر بود . منه :
چه واقع است كه با غير صد سخن دارى ؟ * به پيش ما چو رسى مهر بر دهن دارى ؟
قدرى قزوينى
در همان عصر بود . منه :
با آنكه ز آرزو پر از غم لبالبم * هرگز به خواهشى نشود آشنا لبم
قادر مشهدى
وزير خان قادر تخلّص ، پسر محمّد طاهر وزير خان مشهدى است . در عهد اورنگ پادشاه به پايهء امارت رسيد . منه :
گناه تا نبود عفو جلوهگر نشود * چه باطل است كه با حق مقابل افتاده است
قصّاب
سعيداى قصّاب تخلّص ، از شعراى عصر سلطان حسين ميرزا صفوى است . منه :
به هر نفس ز دلم داغ يار لرزد و ريزد * چو برگ گل كه ز باد بهار لرزد و ريزد
هامش
( 1 ) . دهخدا : زاد و بومش شهر بيضا است . از اوست :بالا زند ز شوق تماشاى عارضت * دامان خيمهء سيه شام نور شمع*روشن دل از محبّت شاه ولايتم * درّ نجف شود ز صفا سنگ تربتم*ندانم كرد دهقان از كدامين چشمه سيرابم * كه در هر دانهاى برقى است همچون كرم شبتابم( 2 ) . ظاهرا تذكرهء محمّد على حزين است كه در ترجمهء قاسم بيگ ذكر شده است .
( 3 ) . از روز روشن 651 ، افزوده شد .