چند بيت در مدح من گفته بيار . فردوسى بيتى چند گفته گذرانيد . از آن جمله است :
چو كودك لب از شير مادر بشست * به گهواره محمود گويد نخست
سلطان كلامش پسنديده براى نظم شاهنامه فرمود . وقتى كه شاهنامه به اتمام رسيد گويند به سبب خلاف اياز صله به حسب توقع نيافت ، لهذا هجو سلطان نموده . هذا منه :
بسى سال بردم به شهنامه رنج * كه تا شاه بخشد مرا تاج و گنج
اگر شاه را شاه بودى پدر * به سر برنهادى مرا تاج زر
وگر « 1 » مادر شاه بانو بدى * مرا سيم و زر تا به زانو بدى
از اين جهت از تيغ سياست سلطان خايف بوده در آن ضلع متوارى مىنمايد تا كه سلطان در سفر هند نامه به ملك دهلى نوشت و از حسن ميمندى پرسيد كه اگر جواب بر وفق مطلوب نيايد تدبير چيست ؟ خواجه اين بيت شاهنامه خواند :
اگر جز به كام من آيد جواب * من و گرز و ميدان افراسياب
سلطان همان بيت را نوشت و گفت كه در حقّ فردوسى جفا كردم . الحال دوازده شتر نيل بار كرده پيش او بفرستيد . چون مطابق امر به عمل آمد رسيدن شتر به در رودبار همان بود و بيرون آمدن جنازهء فردوسى همان . من بعد آن جهات را به خواهرش تسليم مىكردند ، او دست رد بر آن عطيّه زد و هرگز قبول نكرد . القصّه فردوسى ، در سنهء 411 وفات يافت ، در بلدهء طوس مدفون است . اين است مجملا از تذكره دولتشاهى و غيره و اين اشعار از شاهنامهء اوست :
به روز نبرد آن يل ارجمند * به تيغ و به خنجر ، به گرز و كمند
بريد و دريد و شكست و ببست * يلان را سر و سينه و پا و دست
فرو رفت و بررفت روز نبرد * تف خون به ماهى و بر ماه كرد
شود كوه آهن چو درياى آب * اگر بشنود نام افراسياب
در يوسف و زليخا گويد :
به دنبال چشمش يكى خال بود * كه چشم خودش هم به دنبال بود
از اوست :
يار آمد و رفت ، مهر بنهاد و برفت * غم را به دلم نشاند و دلشاد برفت
گفتم به تكلّف كه زمانى بنشين * بنشست كنون [ و ] رفتن از ياد برفت
فلكى شروانى
شاگرد ابو العلاء گنجهاى است . « 2 » منه :
هامش
( 1 ) . دولتشاه : اگر .
( 2 ) . دولتشاه 88 : از اقران افضل الدّين خاقانى است و بعضى گويند استاد خاقانى است و اين درست نيست ، بلكه شيخ عارف در جواهر الاسرار مىآورد كه خاقانى و فلكى هردو شاگرد ابو العلاء گنجهاند و حمد اللّه مستوفى فلكى را استاد خاقانى مىداند .