باب الفاء
فرّخى
اوستاد فرّخى ، شاگرد عنصرى بود . وطواط گويد كه فرّخى ، عجم را چنان است كه متنبّى ، عرب را . القصّه ، ترجمان البلاغت تصنيف نمودهء اوست . « 1 » هذا منه :
تو را چه غم كه تو را هركسى به جاى من است * مراست غم كه مرا هيچكس به جاى تو نيست
فردوسى
مولانا حسن بن اسحاق شرف شاه فردوسى « 2 » تخلّص ، اصلا از دهاقين طوس است . پدرش باغبان فردوس نام كه بنا كردهء عميد خراسانى است بود و وجه تخلّص فردوسى همان است و مولانا به سبب اذيّت عامل طوس در غزنين آمده در مجلس عنصرى كه عسجدى و فرّخى نيز حاضر بودند رسيد . عنصرى او را روستايى شكل ديده گفت كه در مجلس شعرا جز شاعر نمىگنجد .
فردوسى گفت : من هم شاعرم . عنصرى براى امتحان طبع فردوسى مصرعى گفت و آن اين است :
چون عارض تو ماه نباشد روشن
بعد عسجدى گفت :
مانند رخت گل نبود در گلشن
فرّخى گفت :
مژگانت گذر همىكنند « 3 » از جوشن
فردوسى گفت :
مانند سنان گيو در جنگ پشن
عنصرى دانست كه او در علم تاريخ وقوف تمام دارد ، به حضور سلطان برد . سلطان فرمود كه
هامش
( 1 ) . تاريخ ادبيات صفا 1 / 531 : على بن جولوغ مكنّى به ابو الحسن ، شاعر معروف قرن چهارم و اوايل قرن پنجم است . موطن وى سيستان بوده و سخن دولتشاه كه وى را اهل ترمذ دانسته درست نيست . پدرش غلام امير خلف بانوى صفّارى بود . دولتشاه او را شاگرد عنصرى دانسته ولى مىدانيم كه عنصرى بلخى هيچگاه در سيستان مقيم نبوده است تا فرّخى در خدمت وى شاگردى كند و پس از آنكه وى با عنصرى در دربار محمود غزنوى آشنا شد ، شاعرى استاد بود و به عنصرى احتياج نداشت . او در حدود سال 380 به خدمت ابو المظفّر چغانى و پس از سال 390 به خدمت محمود غزنوى راه يافت . او در دربار مسعود و محمّد غزنوى نيز اعتبار فراوان داشت و آنها را مدح گفت . علاوه بر آن به مدح شاهزادگان و امراى آنها نيز پرداخت . دولتشاه تأليف كتاب ترجمان البلاغه را به او نسبت داده ولى پيدا شدن نسخهء قديم اين كتاب كه در سال 507 تحرير شده اين قول را رد مىكند .
( 2 ) . دولتشاه 42 : در بعضى سخن ابن شرف شاه تخلّص مىكند . گويند از قريهء رزان است من اعمال طوس .
( 3 ) . دولتشاه : كند .