شب بر افق تا از شفق « 1 » ياقوت حمرا ريخته * گردون ز انجم برطبق لولوى لالا ريخته
طاير بخارى
در همان عصر بود . منه :
خلقى ملامتم كند و من بر اينكه آه * از دل چگونه مهر تو بيرون كند كسى
طوسى
مولانا طوسى پيش امير جهانشاه و پير بداغ مىماند . « 2 » اين دو بيت در صنعت تدارك كه او را صفت فتح و مليح هم گويند از اوست :
خواهم اندر تو كنم اى بت پاكيزه خصال * نظر از منظر خوبى شب و روز و مه و سال
طوسى بيدل اگر بر تو نهد عيب مكن * نام عاشقكشى و دلبرى و حسن و جمال
طالب جاجرمى
شاگرد شيخ آذرى و مصنّف مناظرهء گوى و چوگان بود . « 3 » منه :
هامش
قيد قفس حواس به ذروهء اوج عزّت طيران نمود . از اوست :وقت آن شد كه دل از دام هوس باز رهد * طوطى روح ز بيداد قفس باز رهد
تا به كى جور رقيب و ستم يار كشد * وقت شد كز ستم ناكس و كس باز رهد
به حريم حرم وصل بود محمل تن * از بيابان غم و بانگ جرس باز رهد
طوطى روح رسد در شكرستان وصال * شاهبازى است ، ز غوغاى مگس باز رهددهخدا : از شعراى قرن نهم هجرى است . در اوان جوانى به سال 866 درگذشت . ابو القاسم بابر نسبت به التفات بسيار مىنمود .
از اوست :جهان كه حجرهء شش طاق و خانهء دو در است * ز چار ركن بساطش فغان الحذر استامير عليشير جهت ضبط تاريخ وفاتش اين قطعه نظم نمود :فصيح زمان طوطى آن شاعرى * كه بودش ز بكر معانى عروس
چو طوطى برفت اين عجب طرفه بود * كه تاريخ شد فوت او را « خروس »( 1 ) . دولتشاه : باز از شفق . اين قصيده را در جواب قصيده خاقانى گفته است .
( 2 ) . دولتشاه 341 : چون او كسى در مثلگويى شروع ننموده و امثال عوام را نيكو گفتى و مولانا طوسى به عهد شاهزاده بابر سلطان شهرتى عظيم يافت و مولانا طوسى در قصيده و مقطعات و مثنوى نكوشيدى و مولانا طوسى بعد از واقعه شاهزاده بابر خان به آذربايجان رفت و به ولايت عراق افتاد و امير جهانشاه و پير بوداق او را تربيت فرمودندى و در اين مدّت در آن ديار بسر برد و در خطّهء شيراز مىبود و تا اين روزگار بوده و اليوم مىنمايد كه درگذشته است . از اوست :آنكه بر روى چو مه زلف دو تا مىآرد * عاقبت بر سر اين شهر بلا مىآرد
وانكه چون سرو قدش در چمن روح نخاست * بر من دلشده بنگر كه چهها مىآرد
عالمى را به سخن سوخت ندانم كان شمع * اين همه چربزبانى ز كجا مىآردمجالس النّفايس 18 : مولانا طوسى مثلگوى و شعرش عامفريب بود . سال عمرش به صد رسيد .
( 3 ) . دولتشاه 319 : او غزل را نيكو مىگويد و از كدخدازادگان جاجرم بوده و در دار الملك شيراز اقامت ساخت و در جواب شيخ سعدى اشعار دارد و طالب ، مناظرهء گوى و چوگان را در شيراز به نام سلطان عبد اللّه بن ابراهيم سلطان نظم كرده و مدّت سى سال در شيراز به خوشدلى و عشرت روزگار گذرانيدى و در حدود سنهء 854 ه . ق . وفات يافت ( رياض العارفين سال 884 و آتشكدهء آذر