در نوشت و خواندِ ما حرف تفاوت ره نيافت * هست مانند قلم تحرير ما تقرير ما
حسرت
ذوقى رام حسرت تخلّص ، از قوم بانيه بود . چند سال است كه از اين جهان رفته . منه :
به جان منّت بكش گر مىتوانى ناتوانى را * تمام از لطف كن امروز كار نيم جانى را
*
غالبا با تو گل امروز به رنگ دگر است * كه دم سرد تو اى مرغ چمن سوخت مرا
حضرت
نجيب اللّه حضرت تخلّص ، از سخنوران اين عصر است . پيش راجه رستم زميندار پنج من مضاف كشمير مىماند . منه :
گدايى مىكنم داغ محبّت از درِ دلها * چو درويشى كه حضرت را پى نان دربهدر گردد
*
پروانهء سوختن به بزمش * پيچيده به دست شمع دادند
حسينى
مير حسين دوست حسينى تخلّص ، ولد سيّد ابو طالب سنبهلى است . صاحب استعداد و نيكونهاد است . تذكره حسينى و تشريح الحروف تصنيف كردهء اوست . الحال در وطن خود اقامتپذير است و شعرش نوشته شد :
تا كه تن زيب تو شد خلعت خوبىّ اياز * راست بر قامت من جامهء محمودى شد
بس كه از شرم رخت رنگ به رويش بشكست * چهرهء لاله به رنگ گل داوودى شد