نه به درد آشنايى ، نه به عشق راه دارد * به چه كار آيد اين دل كه كسى نگاه دارد
حشمت
عماد الدّين خان امام قلى حشمت تخلّص ، كهين برادر مير جعفر راهب است . در ملازمت فردوس آرامگاه بود . منه :
شد باعث مدهوشى ما گردش چشمى * عمرى است ز يك جرعه خراب است دل ما
*
در صيدگاهت آهوان ، بسته صف ، اى ابروكمان * تا ناوك نازِ تو را ، گيرند چون جان در بغل
حقير
حقير تخلّص شخصى در اين عصر است . منه :
هست ز آفات نگهبان خلايق محفوظ * خانه [ ار ] حفظ كند قفل ، نگهبان خود است
حليم
حافظ عبد الحليم حليم تخلّص ، از خاندان بزرگ و معنىياب سترگ ، صاحب سلسلهء مريد و مراد و شاگرد عبد الغنى بيگ قبول است . در شاهجهانآباد اقامت دارد و اشعار بهطور بسحاق اطعمه مىگويد .
تا زبان است در دهان ما را * يا حليم است بر زبان ما را
*
به وقت نزع حليما ، به جاى ياسينم * همان به است كه خوانند نان [ و ] حلوا را
حجّت مشهدى
ميرزا مهدى حجّت تخلّص ، خلف ميرزا عنايت مشهدى است . « 1 » هذا من ديوانه :
دولتى بهتر از اين نيست كه از پهلويش * غير همچون گره بند قبا برخيزد
حيدر
ميان غلام حيدر صاحب حيدر تخلّص ، ولد ميان محمّد زمان بن محمّد مهدى ، از اولاد حضرت سيّد محمّد گيسودراز قدّس سرّه است و از آن مظهر كمال مثل من بسا كس به فيض رسيدهاند . در
هامش
( 1 ) . دهخدا : سيّد مهدى بن غياث الدّين ملقّب به پيشنماز مشهدى . نصرآبادى احوال او را ياد كرده گويد : از كودكى علم آموخت و ديوانى مشتمل بر چهار هزار بيت دارد .