تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
دارم ز داغ دل چمنى در كنار خويش * در زير بال مىگذرانم بهار خويش
*
سراپا ناز من ، از تربتم دامن‌كشان مگذر * مبادا از ته خاكم برآرد آرزو دستى كدامين دست خالى داشتم تا سبحه گردانم * كه دستى ساغر مىبود و در دست سبو دستى
*
در مملكت طالع ما صبح نخندد * ماييم و سواد سر زلفى ، شب تارى
*
يار از نظر انداخت دل زار حزين را * اى نالهء بيداد ، نيامد ز تو كارى

حيرت

معزّ الدّوله دانشمند خان حيرت تخلّص ، اصلش از ولايت است . در هندوستان آمده . از امراى ذى جاه سلطنت فردوس آرامگاه شد . منه :
گفتم ز سواد چشم پر از نم خويش * سود تو نويسم ز غم دل كم‌وبيش افسوس كه برد گريهء دم بر دم * از ديده سياهيى كه بودش زين پيش

حشمت

مير محتشم على خان پسر مير محمّد باقى برادر خرد مير ولايت اللّه خان است و شاگرد شيخ عبد الرّضا متين تخلّص و غيره بود و حشمت تخلّص مىنمود . در سنهء 1163 به مرگ ناگهان رحلت از اين جهان فرمود . هذا من ديوانه :
شان ما ، شوكت ما ، شاهى ما ، افسر ما * سرِ ما بر قدمت يا قدمت بر سرِ ما
*
آهسته برگ گل بفشان بر مزار ما * بس نازك است شيشهء دل در كنار ما

حاكم

حكيم بيگ خان حاكم تخلّص ، شاگرد شاه فقير اللّه آفرين تخلّص است . قبل از اين چند سال در قيد حيات بود . ديوانى قريب چهار هزار بيت دارد . منه :
داده‌ام مفت ز كف گوشهء دامانى را * چه كنم گر نكنم پاره گريبانى را
مصرع ثانى بعينه در ديوان شيخ محمّد على حزين داخل است . ايضا از اوست :
نيست معلوم كه جان داد ز ما دلشدگان * اين‌قدر هست كه در كوى تو غوغايى هست
*