حيران
شيخ محمود حيران تخلّص ، تتبّع ناصر على بود . منه :
امشب به « 1 » بزم بىرخ تو دل تپيده است * نور چراغ گردهء رنگ پريده است
حقيقى
محمّد بيگ حقيقى تخلّص ، در گجرات مىماند . معاصر سرخوش است . منه :
در حقيقت دگرى نيست ، خداييم همه * ليك از گردش يك نقطه جداييم همه
نقل است روزى محمّد بيگ مذكور شيشهاى سبزرنگ پر از شراب لعل فام در دست داشت و فى البديهه گفت :
چه رنگ است اين ، چه رنگ است اين ، چه رنگ است
و در فكر مصرع ثانى بود كه ناگاه از گوشهء خانه كه هيچكس در آنجا نبود آواز آمد :
به ميناى زمرّدگون مىِ لعل * چه رنگ است اين ، چه رنگ است اين ، چه رنگ است
هركس كه شنيد پسند كرد .
حاجى گيلانى
حاجى محمّد گيلانى حاجى تخلّص ، عالم علوم و شاگرد ملّا باقر خراسانى بود . منه :
بد اصل گاهِ دولت ، از كف دهد عنان را * ديوانه مىشود سگ ، بيند چو استخوان را
با صاف دل كسى را ياراى برترى نيست * بر خاك مىنشاند آيينه آسمان را
حسرت مشهدى
سيّد محمّد حسرت تخلّص مشهدى در همان عصر بود . « 2 » منه :
شرر در پنبهء تر چون فتد خاموش مىگردد * ز فيض چشم گريان دفع اعدا مىتوان كردن
حزين لاهيجى
استاد شيخ محمّد على حزين تخلّص بن ابو طالب ، از اولاد شيخ محمّد زاهد لاهيجانى گيلانى است كه مرشد شيخ صفى الدّين اردبيلى بود . شيخ محمّد على در شيراز و اصفهان تحصيل علوم نموده زاويهء عزلت گزيده و بس به حرمت مىگذرانيد . چنانچه شاه طهماسب ثانى پسر سلطان حسين
هامش
( 1 ) . متن : كه . تصحيح شد .
( 2 ) . دهخدا : خادم آستانهء رضوى و معاصر شيخ على حزين و از سادات مشهد بود . از اوست :جان پيوسته به حق را خطر از دشمن نيست * هيچ چيزى چو دل خود به خدا بستن نيست