باب التّاء
تاج الدّين عمر
اوستاد تاج الدّين عمر بن مسعود ، از فضلاى عظام و شعراى كرام قدماست . « 1 » وى راست :
اى باد سحرگه كه شدى عنبربار * دانم كه همىروى به كوى دلدار
در طرّهء او دلى است ما را « 2 » زنهار * آن سوخته را ز من بپرسى بسيار
تاج الدّين رومى
تاج الدّين رومى الاصل و غير اوّل است . از قدماست . وى راست :
چشم من از خونابه نم ، صبر من از انديشه كم * من نااميد و آن صنم امّيدوار ديگرى
تكش سلطان
المشتهر به اسكندر ثانى مدّتى بسيار در خوارزم حكمرانى كرده . در سنهء 596 قضا كرد . « 3 » منه :
هامش
( 1 ) . لباب الالباب 1 / 169 : برهان الاسلام تاج الدّين عمر بن مسعود ، گاهگاه رباعيات مىگفت و نام او به رباعيات مشهور شد . اين داعى ( محمّد عوفى ) به خدمت او تعلّم مىكرد . اين قطعه در مدح سلطان ابراهيم گفته :غم نيارد بيش بر دلهاى ما بيداد كردن * شاد باش اى پيشهء عدل تو دلها شاد كردن
تا سخاء تو در ايوان جهان بنهاد آشى * گشت عادت آز را از امتلا فرياد كردندر آنوقت كه سلطان ابراهيم فرزندش قلج ارسلان را ولى عهد خود كرد و بر تخت ملك سمرقند نشاند ، بدين رباعى او را تهنيت فرمود :خاقان چو به فال دولت و بخت نشست * غم بر دل دشمنان دين سخت نشست
خاك قدمش ديو و پرى سرمه كند * چون مردم چشم ملك بر تخت نشستدر مرثيهء سلطان ابراهيم گفت :تا مردم ديده صفّه و ايوان ديد * از دست بشد چو تخت بىسلطان ديد
خورشيد ملوك و سايهء يزدان بود * بىسايه و خورشيد ، جهان نتوان ديد( 2 ) . متن : يارا . از لباب 1 / 170 تصحيح شد .
( 3 ) . روز روشن 156 : خلف الرّشيد سلطان ارسلان شاه بود . در سنهء 558 بر تخت سلطنت نشست و در سال 596 رخت از اين عالم بربست .
دهخدا : سلطان علاء الدّين تكش خان خوارزمى پسر سلطان اتسز ، پادشاه پنجم از سلسلهء خوارزمى بود .