بيند چو فلك نماندش طاقت و تاب « 1 » * اندر كف من « 2 » تيغ چو يك قطرهء آب
دستم چو سحاب آمد اين طرفه كه ديد * ابرى كه به يك قطره جهان كرد خراب
ترابى مشهدى
ترابى مشهدى است . در عهد اكبر شاه بود و تجارت پيشه داشت . « 3 » منه :
چراغ مدرسه و نور خانقاه يكى است * اگرچه ديده دو آمد ولى نگاه يكى است
تذروى ابهرى
بعضى او را قزوينى دانند . صاحب مثنوى حسن و عشق است كه افتتاح او به اين بيت نمود :
به نام آنكه روى دشمن و دوست * به هر جانب كه باشد جانب اوست
و در سنهء 575 شبى در خانهء او جماعت مفاسيد بر سرش ريخته قفس عنصرى بر طاير روحش شكستند . « 4 » منه :
شود از بهر قتلم چون علم تيغ جفاى او * تظلّم را بهانه سازم و افتم به پاى او
تابعى خوانسارى
آدينه قلى تابعى تخلّص خوانسارى ، معاصر ملّا وحشى بود . « 5 » منه :
غمزه را چند زنى طعنه كه ديرش نكشى * بىگناهى بكشد هيچ تأمّل نكند
تازگى
سخنورى بود كه هر روز هزار بيت گفتن بر خود لازم كرده بود و زياده نيز مىگفت ، چنانچه جواب شاهنامهء فردوسى در سى روز تمام كرده و در شعر او عدم قافيه و معنى غلط بسيار است . از جملهء شاهنامهء اوست :
هامش
( 1 ) . لباب الالباب 1 / 42 :چون ديد فلك نماندش قوّت و تاب .روز روشن :بيند چو فلك نماندش قوّت و تاب .( 2 ) . روز روشن : ما .
( 3 ) . فرهنگ سخنوران : ميرزا ابو تراب تراب تخلّص ، پسر ميرزا محمّد مهدى از سادات رضوى مشهد در نيمه اوّل قرن يازدهم بود .
( 4 ) . آتشكدهء آذر 224 : همشيرهزادهء نرگسى است . اصلش از ديار ابهر است . در اكثر اوقات به هندوستان بوده و هم در آنجا فوت شد .
دهخدا : اكثر اوقات در هندوستان بسر مىبرد و به سال 975 در آگره درگذشت . منظومهاى به نام حسن و يوسف دارد .
( 5 ) . تذكره سخنوران يزد 65 : به قول صاحب تاريخ يزد ، تابعى با وحشى بافقى معاصر بوده با او رقابت و مقابلگويى نموده .
وحشى هم او را حريف ديده و در پى آزارش گرديده تا بازارش را كساد كرده و از يزدش متوارى ساخته . تابعى بعد از هجو وحشى در سال 990 به قزوين سفر كرد و اشعارش نزد امير شمس الدّين محمّد كرمانى ارج و ارزشى يافته و مقرّب شد و چندى با بزرگان بوده و توليت اوقاف خوانسار را گرفت . اشعارش در تذكرهء شبستان بسيار است . از اوست :تابعى هنگام ديدن شرح شوق از من مپرس * اضطراب دل تماشا كن كه در پهلوى توست