به كيش اهل دولت نام زر ذكر خفى باشد * نهان دارد ز مردم هركه داند اسم اعظم را
ز ارباب كرم تا حشر مىباشد نشان باقى * نپوشد خاك از فيض سخاوت دست حاتم را
*
دوش در بزم يار بود رقيب * نامناسب چو حرف بىتقريب
*
از لطف توام هرچه ضرور است مهياست * چيزى كه من امروز ندارم غم فرداست
*
رشتهء طول امل تار و جهان طنبور است * چهقدر بر سر اين كاسهء خالى شور است
*
نشستن زير شمشير بتان اجر دگر دارد * كه آب استاده خوردن تندرستى را ضرر دارد
*
بسكه ابناى زمان آزرده از روى هماند * زين « 1 » سبب وقت جدا گشتن دعاگوى هماند
اعجاز
ملّا محمّد سعيد اعجاز تخلّص ، جامع معقول و منقول و مدرس علوم و شاگرد شيخ عبد العزيز عزت تخلّص همطرح ناصر على و معزّ فطرت بود . خوشگوست . « 2 » از اوست :
هر لخت دلم آينهء جلوهء يار است * هر ذرّهء اين دشت جنون تخم بهار است
*
گاهى غم تو خاطر من شاد مىكند * يادش به خير آنكه مرا ياد مىكند
ما را غم وصال و تو را آرزوى هجر * هركس به مطلبى دل خود شاد مىكند
*
دل غمديده را اسباب راحت مىشود كلفت * فتد از مرهم كافور گل در چشم داغ من
اشرف مازندرانى
ملّا سعيد اشرف تخلّص پسر ملّا صالح مازندرانى ، فاضل كامل ، سخنور و خطّاط و مصوّر
هامش
( 1 ) . متن : اين . تصحيح شد .
( 2 ) . نتايج الافكار 56 : اصل وى از شاهجهانآباد است . به سال 1117 ه . ق . درگذشت . از اوست :نرفت از سختجانىهاى من نازكدلى هرگز * نمىآرد گداز عشق بيرون شيشه از سنگم*چنين گر موجخيز شعله مىگردد غبار من * به رنگ شمع سوزد صبح محشر بر مزار من
زم آهو ز موج گل شود سيلىخور وحشت * به صحرا گر بهار جلوه ريزد گلعذار من