بر آتش نهند ماران از بوى آن بگريزند . و اگر آن همه جمع كنند و از آن حبّها سازند ، و وقت كار بر آتش نهند ماران تمامت بگريزند .
و چون اين اخلاط در آب كنند كوفته و در خانه افشانند مار در نيايد . انواع مار بسيار است . مارى هست چون سوار نيزه بر او زند ، زهر بر چوب برآيد و به مرد رسد و مرد و اسب بميرند . ديگر مارى هست كه چون آفتاب گرم شود در صحرا دنبال « 1 » به زمين فرو برد و راست بايستد . مرغان بر او نشينند ، پندارند كه چوب است . بگيرند و بخورند با شير ، و جنسى هست دو سر دارد . چون زن آبستن بيند بچه بيندازد .
و مارى ديگر هست ، هركه آواز او بشنود هلاك شود و گويند كه در باديه باشد .
گويند به راه باديه سوى آمل مارى پيدا آمد و بسيار كسان را هلاك كرد ، چنانك آن راه بسته شد ، تا وقتى عربى با غلامى زنگى بدان مقام رسيد . عرب تكيه كرده بود و نگاه مىكرد ، و غلام بخفت . « 2 » مار بيامد و غلام را بزد ، و مار بيفتاد و بمرد ، و غلام برخاست ، و در او اثرى پيدا نه . عرب بگذاشت تا غلام بخفت . شمشير برگرفت و غلام را بكشت ، جهت آنك آن غلام هركه را بگيرد به دندان از زخم آن مار بتر بودى . و افراط قوّت گرمى زنگى چنان بود كه بر برودت مار غلبه كرد و مار را بميرانيد . مانند شترمرغ كه انگشت آتش بخورد و بر او كار نكند .
پوست مار بر آتش نهند و خاكسترش در چشم كشند ، [ 74 ر ] روشنايى بيفزايد و آب ريختن چشم را بازدارد ؛ مقدار يك درم يا دو درم پوست مار خرد كند و به آرد جو خمير گردانند و در تنور بندند تا نيك خمير پخته شود ، خداوند بواسير بخورد ، آن علّت از او بشود ؛ و
هامش
( 1 ) . در نسخه : دنبال دنبال ، مكّرر آمده .
( 2 ) . در نسخه حرف اوّل بىنقطه !