و پيه او را نجوشانند [ 61 ر ] و به خداوند ذات الجنب دهند نافع باشد .
خون طاوس بخورند ، زبانش كار نكند و الكن شود ، و بر دنبل و مانند آن بمالند نيك شود . مغز او را با سذاب و عسل بخورند سود دارد درد معده و قولنج را . زهرهء طاوس با سكنجبين و آب گرم بخورند ، شكم را به زودى بسته گرداند ؛ و زهره تنها بخورند ديوانه شوند . استخوان او بر خويش بندند چشمزدهگى ( عينا ) را نيك باشد .
چنگ او بر آتش نهند تا دود به زن رسد كه به دشخوارى بچه آرد ، به آسانى بار نهد . [ نيمى از 61 پ ]
[ القول فى ذكر كلنگ « 1 »
( ) كلنگ در پريدن انبوه و بر نسقى باشند ، و يكى پيشرو باشد تا آنگاه كه ديگرى فراپيش او پرد ، ] [ و همچنين يكيك بر آن ديگر مىگذرد تا اوّل به آخر آيد ، و رياست و ره نمودن به همه برسد .
به شب پاس دارند به نوبت ، و همى گردند و آواز همى دهند ؛ و چون نوبت يكى بگذرد برآسايد و ديگرى برخيزد و به نوبت پاس دارد ، و پيوسته طاق باشد .
و از منافع او - گوشت كلنگ گرم و خشك و غليظ است . ديز گوارنده باشد ؛ و اگر گوشت و روغن او باهم بجوشانند و در گوش ريزند گرانى ببرد . دماغ كلنگ به آب و سركه بجوشانند و بر اماسى طلى كنند كه بر دست و پاى باشد ، متحلّل گرداند . مغز او را با سركه
هامش
( 1 ) . اين مدخل در نسخهء نيويورك - متن كامل - و عكسهاى تحفهء علّامهء فقيد قزوينى ديده نمىشود ، و از چهار برگ فرستادهء لطفآميز جناب دكتر اميد سالار است .