صورت راسو
راسو را عادت و طبع چنان است كه گشنى به دهان كند ، و هم به دهان زايد . و با نهنگ دشمنى تمام دارد . تن خود را به گل و خاك بگرداند تا خشك شود . چون نهنگ را خفته يابد در حلق او جهد ، و آلات اندرونى او را پارهپاره گرداند ، تا آنگه كه بميرد ، و شكمش را سوراخ كند و بيرون آيد . و با مار بكوشد و بكشد و بخورد . پيه او را بر دندان مالند بيفتد به آسانى . [ 51 ر ]
و در در خانه ( ؟ ) بمالند ابن عرس در آن خانه نرود ، و چون بخورند درد جگر را نافع باشد ، ( ) زن با خود دارد ، چون مرد با او جمع شود بار برندارد مادام كه با او باشد ( ) همين فعل باشد . . . پاك گردانند و به روغن زيت با آب سحق كنند و در نقرس مالند نافع باشد .
( ) بر دندان نهند كه درد كند آرام يابد و دندان به آسانى بركند ؛ و چون پخته بخورند درد جگر را بنشاند ، و اگر مصروع بخورد نافع باشد ؛ و چون در سركه پخته گردانند و در نقرس مالند نيك شود ؛ و چون خشك كرده با شراب بخورند سود دارد زخم تمامت هوام و حشرات را . پوست او را دباغت كنند از ديوانه يا از كسى كه جهت او ساحرى كرده باشند درآويزند نافع باشد .
( ) او را زن مستحاضه در زير خود دود كند كه خون بسيار بيند بازدارد ، و چون در شراب آغارند و بر جراحات نهند نافع باشد و خون بازبندد ؛ و اگر بسوزانند و بياميزند با عسل و طلى كنند بر چشم تاريكى را سود دارد . ( ) خشك كرده خرد گردانند و با شراب بخورند درد جگر را نافع باشد . ( ) او را در كاسهء آبگينه بنهند