اندر آفرينش گربه
روشنى چشم گربه چون ماه تمام شود بيفزايد و در محاق نقصان شود . گربه چيزى ترش و شيرين و گرم نخورد و مانند [ 49 پ ] مردم عطسه آرد ، و خويش را بيارد و روى بشويد . هشت پستان دارد ، و پنجاه روز آبستن باشد . چون نر از گشنى كردن بپردازد و از ماده جدا شود ، و ماده طلب نر كند ، و نر گريزان باشد ؛ و چون نر از گشنى كردن بپردازد ، ماده به ستان بازافتد و بغلتد تا آب پشت قرار گيرد .
و به گاه زادن ماده را گرسنگى صعب پيدا شود و باشد كه بچه بخورد . سر گربه به آب سذاب و مشك بيندايند ديوانه شود ، و چون بيمار شود ، گياه تر بخورد نيك شود . و از منافع او مغز سر گربه به آب جرجير گداخته گردانند و بخورند نافع باشد دردهاى كلّى را و چكيدن بول را . شكم گربهء سياه در زير زنى كه به دشخوارى زايد دود كنند به آسانى بچه آرد .
گوشت او گرم است وجع مفاصل سرد را نافع باشد . و چون پخته بر نقرس طلى كنند نافع باشد . زهرهء گربه در چشم كشند نظر را تيز گرداند ؛ و اگر با روغن زنبق در بينى خداوند لقوه چكانند نيك شود . و چون بياميزند با نمك و كمون و طلى كنند بر جراحات و ريشها نيك گرداند . [ 50 ر ]
دماغ گربه به آب ريحان گداخته گردانند و روغن زنبق بر او چكانند درد جگر را بنشاند ، و شبكورى را نافع باشد . دل [ گربه ] « 1 » با خود دارند جادوى كار نكند . سرگين گربه گداخته گردانند با روغن آس ، و تن
هامش
( 1 ) . واژه « دل » با كسرهء اضافه آمده است در پايان سطر ، گوياى افتادگى واژه است .