بيست ؛ و بهترين رنگ زرد و سرخ باشد . و ماده شكار كردن بهتر آموزد ، و چون يك خورش خورد و سير باشد ، فربه شود ؛ و بر زمين ساده بخسبد و چيزى طلبد كه بر او افتد از بهر گرامى داشتن نفس را .
سگ چون گوشت و خون مردم خورد ديوانه گردد ، و آن را كلب خوانند . و چون كلب كلب يكى زخم كرد ، و آن علّت صعب باشد بانگ سگ كند . [ 47 ر ] [ وفايى كه در سگ ] « 1 » باشد در هيچ جانورى ديگر نباشد .
گويند وقتى مردى به جايى رفت و دينارى چند با وى بود ، و سگى با خود داشت . مردى با او همراه شد و بر حال او وقوف يافت .
نزديكى شهر او را بكشت و زر بستد و در خاك كرد ؛ و سگ بانگ و فرياد همى كرد . روزى دو سه سگ بر خاك مرد بماند و بعد از آن به خانه آمد و بانگ و زارى مىكرد . خويش و اقرباى مرد ( مخدوش ) چون سگ را ديدن ( عينا ) و خداوند سگ را نديدن به هم برآمدند . و سگ مىرفت و زارى مىكرد و مىستاد . مردم در پى سگ رفتند تا به خاك كشته و بيرون [ 47 پ ] « 2 » ( )
خاصيّت سگ
دندان ناب او بر كسى آويزند كه سگ گرفته باشد درد ساكن شود ؛ و چون بر كودكى آويزند كه دندان شيرى برآرد به آسانى برآيد ؛ و اگر بر خداوند يرقان بندند نافع باشد . و بر كسى آويزند كه در خواب سخن گويد بيش نگويد ، و چون دندان نيك سوخته گردانند و خرد كنند و با
هامش
( 1 ) . افتادگى پيدا است و ناگزير به اين افزونى پرداختم .
( 2 ) . افتادگى متن و نقص آن پيداست ، ولى چاره نمىدانم .