نشود . مغز او را با روغن زيت گداخته گردانند و در آماس مالند متحلّل شود . دل استر را خشك كرده خرد كنند و در شراب به زنى دهند ، آبستن نشود . دل و خايهء او را بر تابهء آهن اندازند و به چوبى كه ثمره ندارد بريان كنند ، آنگاه گميز خادمى بر او افشانند ؛ و از آن قدرى در پوست استر نهند و به رشتهء قنبزنى بر خود بندد آبستن نشود مادام كه بر خود دارد . بول او را زنى بخورد آبستن نشود خاصّه با آبى خورد كه آهنگران آهن گرم در او زده باشند .
و چون زنى به سختى زايد ، باز خورد به آسانى بارنهد . و اگر مرده باشد به زودى بيندازد . مگسان كه در گوش استر باشند بگيرند و خشك كنند و بسايند و بر بواسير نهند ببرد . سرگين استر كسى را كه زكام دارد بنزد استر شود و استر را نيك ببويد و آنگاه خيو بر سرگين فگند و برود ، هركه آنجا رسد و خيو بر آن سرگين اندازد ، زكام به دو باز رود . و آن مرد را كه زكام بوده است نيك شود .
سم استر را بسوزانند و پنج درم خاكستر با روغن مورد بر سر كل يا داء ثعلب مالند ، موى برآرد . و در جايگاه موشان دود كند ( ) و زنى در دست دارد و مجامعت كند آبستن نشود . چون سم چپ باشد .
صورت خر
هر جانورى سردمزاج است ، و از اين است كه خر دشتى به سردسير آرام نگيرد ؛ و هيچ چارپاى چنان راه نبرد كه او [ 31 ر ] ، و به هر راهى كه يك بار برفت فراموش نكند ؛ و اگر خربنده راه گم كرده باشد و خر را فرا پيش دارد ، راه بيرون برد .