تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
مشكلات غريبه داشتم و چون به ملازمت حضرت ملّا رسيدم در ضمن كلام روزمره به نوعى مشكلات مرا حلّ كردند كه معلوم شد كه بىواسطه از مبدأ فرا مىگيرند ، و حضرت مولانا سعد الدين كاشغرى كه پير حضرت ملّااند مريد حضرت مولانا نظام الدّين خاموش‌اند و ايشان مريد حضرت خواجهء بزرگوار قدّس الله تعالى سرّهم . « « 20 » »
وصفِ ترا گر كنند ور نكنند اهلِ فضل * حاجت مشاطه نيست روى دلارام را
و خدمت شيخ جلال بسيار شيرين‌كلام و بغايت مؤدّب بود و اهل مجلس را به حديث مىربود « « 21 » » گويا از خوارق عادتش بود كه هرچند سخن را مكرّر مىفرمود گرد ملال از آيينهء دل سامعان بيشتر مىزدود . « « 22 » » مصراع
هو المسك ما كررّته يتضوّع « « 23 » »
در وادى تصوف قدرت تمام داشت « « 24 » » و در تحقيق سخن چيزى فرو نمىگذاشت . گاهى در معنى يك حديث شش ماه سخن مىگفت به نوعى كه به منطق شيرين و كلام نمكين دلهاى غمگين « « 25 » » را چون غنچه مىشكفت . طبع بلند داشت ، گاه گاه درر غيبيه را در سلك نظم منتظم گردانيده بر صفايح دلها مىنگاشت . و اين نظم از اشعار سنجيده و گفتار پسنديدهء اوست : مطلع
تا حسن يار از رخ خوبان نموده است * ما را خيالِ دلبر شاهد ربوده است
و له :
آنها كه ز جام عشق سرمست شدند * ناديده رخش تمام از دست شدند در راه طلب قدم نهادند ز سر * چون خاك به راه اهل دل پست شدند
و سنّ شريف ايشان از هفتاد متجاوز بود كه از دار فنا به ملك بقا رحلت نمودند . و اين مصراع كه : - مصراع
رهبرِ دينِ حق ز دنيا شد
هامش
( 20 ) .P+ و ايشان مريد حضرت خواجه علاء الدين عطار و ايشان خليفهء بر حق و قائم مطلق حضرت خواجهء بزرگوار قدّس سرّه بوده‌اند ( 21 ) .P , Kبه خدمت شيرين مىربود و نكته‌پرورى را مثل مىنمود ( 22 ) .Pگرد دل سامع مىزدود ( 23 ) .Pيتنوع ( 24 ) .P , Kدر تصوف دست قوى داشت ( 25 ) .Kغمين