[ 5 ] ذكر جميل ابو الغازى عبد العزيز بهادر خان [ بن ] عبيد الله خان « « 1 » »
خان سعادتنشان ، مخلص درويشان و معتقد ايشان بود و به صدق تمام در قيد ارادت مرشد با كمال شيخ جلال مىنمود ، و شيخ مذكور از مريدان حضرت مولانا شمس الدين محمّد روجى « « 2 » » بود و ايشان هم نبيرهء حضرت عارف نامى مولانا نور الدين عبد الرحمن جامىاند كه زبان سخنوران در توصيف ايشان قاصر و عاجز است « « 3 » » و چندان تصانيف در علوم دارند كه اگر اسامى آنها مذكور شود ديگر در اين سطور سخن را گنجايش نمىماند « « 4 » » . والد ايشان احمد بن محمّد دشتى است و دشت از جملهء توابع اصفهان است . و والدهء ايشان از نسل حضرت امام همام محمّد شيبانى بوده ، و لقب اصلى ايشان عماد الدين بوده اما لقب مشهور نور الدين است و نام ايشان عبد الرحمن ، و در باب تخلص خود فرمودهاند : « « 5 » »
نظم
مولدم جام و رشحهء قلمَم * جرعهء جام شيخ الاسلاميست
زان سبب در جريدهء اشعار * به دو معنى تخلّصم جاميست
ولادت ايشان در خرجرد « « 6 » » جام بوده وقت العشاء الثالث و العشرين من شهر شعبان المعظّم سنه سبع و عشر و ثمانمائه من الهجرة النبويه ، و تحصيل صرف و نحو پيش والد خود نموده است و باقى علوم را در زمانى قصير بر وجهى يسير حاصل كردهاند « « 7 » » و از ابتداى حال تا مرتبهء كمال از دغدغهء عشق خالى نبودهاند ، و اگر از ملازمت و انكار مردم ايشان را غبارى بر خاطر عاطر رسيدى دل مبارك ايشان از شغل مطلوب نكبيدى « « 8 » » .
بيت
كارِ جامى عشقِ خوبانست و هر سو عالمى * در پى انكار او ، او همچنان در كار خويش « « 9 » »
سخنان شيرين و لطيفههاى نمكين بسيار مىگفته . روزى يكى از پادشاهزادهها كه در غايت حسن بوده اتّفاقا در پيش ايشان حبّ نباتى را « « 10 » » به دندان شكسته و گفته كه كدام را اختيار [ 5 ] :
هامش
( 1 ) .Pبهادر عبد اللّه خان
( 2 ) .Pمولانا محمد روحى
( 3 ) . در وصف وى قاصر است
( 4 ) .Pدر حيّز وصف نمىگنجد
( 5 ) .Pگفتهاند
( 6 ) .Pخرگرد
( 7 ) .Pدر خدمت علما در زمان قصير به درجهء يسير حاصل كردهاند
( 8 ) .Pنكندى
( 9 ) .Pكار خود
( 10 ) .Pروزى يكى از پادشاهها نباتى را