تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
و كمانش چهار گوشه داشت از هر گوشه‌اى « « 56 » » كه اعدا را چشم بر وى مىافتاد چون تير شكسته گوشه‌گير مىگشتند .
چون كمان رستم ثانى « « 57 » » درين عالم كم است « « 58 » » * گر بود قوس و قزح آن هم كمان رستم است
به زبان فارسى و تركى اشعار خوب و گفتار مرغوب دارد و اين مطلع رنگين را نقش نگين خود ساخته بود : نظم
منم رستم آن شهريار دلير * نترسم من از اژدها ، نى ز شير « « 59 » »
و اين مقطع « « 60 » » تركى نيز از گفتار درربار گوهرنثار اوست . بيت
بسيار خيل ايلادنيك اى رستم ثانى * جان پير سالك ابدى جانيكا جانانه بولوردونك
علم تصوف را نيكو « « 61 » » ورزيده بود و سخنانش چاشنى بلند داشت و در سنّ پنجاه و چهار سالگى در جنگ نسف مجروح گشت و به همان جراحت خطاب " ارجعى " را استماع نموده و در زمان ارتحال اين مقال بر زبانش جارى بود : « « 62 » » نظم
آن كو به فضلِ خويش مرا عقل و جان بداد « « 63 » » * زان بيش كآيد از منِ بيچاره بندگى با آن‌كه جز گناه نكردم ، دمى مرا * بىنعمتى نماند در ايّام زندگى شايد كه لطف باز نگيرد به وقت مرگ * هنگام بىكسى و زمان فكندگى
و مشهد معطّر و مرقد منوّرش در سر پل شبرغان در جوار شمس خلف واقع شده . « « 64 » »
هامش
( 56 ) .Bاز گوشهء ( 57 ) .Pرستم نامى ( 58 ) .Pدر عالم يكيست ( 59 ) .Pنترسم زنراژدها و ز شير ( 60 ) .Pمطلع ( 61 ) .P , K« نيكو » ندارد ( 62 ) .Pمترنّم اين مقال بود ( 63 ) .Pآنكو به فضل تن مرا عقل و جان داد ( 64 ) .Kواقع است