مىكنيد ؟ ايشان لب شيرين كرده ، فرمودهاند كه هركدام كه بيشتر باشد . و چون سنوات حيات شريف ايشان به عدد " كاس " رسيده كه هشتاد و يك است از كاس باقى ساقى اجل راح مشتاقين بديشان چشانيده ، نفس نفيس ايشان را از تنگناى غربت اين عالم پركربت رهانيده ، گوييا ساكنان ربع مسكون گويندگان اين مقال به زبان حال بودهاند :
مرثيه
دردا كه پاكباز جهان از جهان برفت * پاك آنچنانكه آمده بود آنچنان برفت
جانش كه شاهبازِ معارفْشكار بود * آواز طبل شاه شنيد و روان برفت
[ از وى نشان چگونه دهد كس كه ساخت محو * در بىنشان نشانِ خود و بىنشان برفت ] « « 11 » »
و درويش روغنگر نيز مرثيهاى گفته است و مطلعش اين است : « « 12 » »
نظم
اين گردشِ سپهر « « 13 » » كه خم شد چو دور جام * بر روح پاك حضرت جامى كند سلام
و حسامى قلندر تاريخ وفات ايشان را اشعار دلفريب گفته و اينچنين در سلك نظم كشيده است : « « 14 » »
قطعه
جامى كه آفتابِ سپهرِ كمال بود « « 15 » » * تصنيف كرد نسخه ز هر علم بىحسيب « « 16 » »
و مدفن منوّر ايشان در خيابان است و در پيش روى قبر مطهّر ايشان طاق عالى بسته بودهاند و اين مقطع غزل ايشان را كتابهء ايوان نوشته : « « 17 » »
نظم
جامى نهاده چشم به طاق مزار خويش * يعنى به طاق ابروى « « 18 » » تو مايلم هنوز
از مولاناى مبرور مغفور عبد الغفور منقول است كه مىگفته است كه به هرى دانشمند بودم « « 19 » » و
هامش
( 11 ) .Bبيت بين [ ] را ندارد
( 12 ) .P , Kو اين مرثيه را درويشگر گفته است
( 13 ) .Pاين چرخ لاجورد
( 14 ) .K , Pنظم درآورده
( 15 ) .Pجامى كه در سپهر كمال آفتاب بود
( 16 ) .Pبىحساب
( 17 ) .Pو اين مطلع شريفش را بر او نوشتهاند
( 18 ) .Pشكل ابروى
( 19 ) .K , Pبه دانشمندى آمده بودم