و اين چهار بحرى را اين فقير نيز به تقريبى گفته بود :
بيت
طوبىِ قدِ تو و سرو چمن * نافهء خاك تو و مشكِ ختن
[ 281 ] ذكر ملّا بابايى بلخى « « 1 » »
طبع خوب و اشعار مرغوب دارد و اين مطلعش نيكو واقع شده :
مطلع
مژگانِ تو دود از دلِ پُردرد برآورد * تيرت « « 2 » » ز تنِ خاكىِ من گرد برآورد
[ گويند : مدفن شريفش در بلخ است « « 3 » » ] .
[ 282 ] ذكر عبد اللّه حلوايى « « 1 » »
مشهور است كه حاكم مشهد جشنى عظيم ساخته بود و نوروزى مىكرده است ، هركس در خور دسترس خود در زيب و زينت سعى مىنموده و او را به جهت فقر و فاقه به هواى دل دسترسى نبوده ، اين مطلع را گفته و به حاكم نموده « « 2 » » :
بيت
نوروز رسيد و دلِ ما بىهوسى نيست * افسوس كه ما را به هوس دسترسى نيست
حاكم را خوش آمده و تمام اسباب نوروزى را به او بخشيده . و در آن زمان بسيار خردسال بوده .
[ 283 ] ذكر شريف تبريزى « « 1 » »
از شاعران مشهور عراق و آذربايجان است . لطافت و راستى طبعش را كوچك و بزرگ اصفهان [ 281 ] :
هامش
( 1 ) .H , Pمولانا باباى بلخى
( 2 ) .Pتيرش
( 3 ) .B , H« گويند . . . است » ندارد
[ 282 ] :
( 1 ) .Pجلوهاى
( 2 ) .Hفرستاد
[ 283 ] :
( 1 ) .Hمولانا شريف ؛K , Pمولا شرف تبريزى