غزل
غنچه و سرو كار آن قد و دهن نمىكند * سرو نمىخرامد و غنچه سخن نمىكند
خطّ ترا به مشك چين نسبت اگر كنم « « 3 » » خطاست * آنچه خطِ تو مىكند مشكِ ختن نمىكند
از غم دورىِ تو جان دمبدم آيدم به لب * آه كه آگهت كسى از غمِ من نمىكند
گردِ مخالف از رخش پاك نمىشود « « 4 » » به حشر * آنكه ز خاكِ كوى تو عطر كفن نمىكند
چند هدايت اين همه نالهء جانگداز دل * آنچه دل تو مىكند مرغِ چمن نمىكند
[ 277 ] ذكر مير الهى « « 1 » »
از بدخشان است . وقتى كه نديم بيگ « « 2 » » مولانا خرابى را قاضى كولابه « « 3 » » ساخته بوده ، ميرالهى « « 4 » » اين قطعه را گفت :
قطعه
غلچه « « 5 » » چو بگرفت جهان را تمام * نغمهسرايى به ربابى رسيد « « 6 » »
ملك چو در دستِ « « 7 » » نديم اوفتاد * كارِ شريعت به خرابى رسيد
[ 278 ] ذكر عهدى تبريزى « « 1 » »
از شاعران نورسيده است . سخنش بىچاشنى نيست و اين مطلعش بغايت نيكو واقع شده است :
هامش
( 3 ) .Pاگر نسبت كنم
( 4 ) .P , Kنمىكند
[ 277 ] :
( 1 ) .Pذكر مير ؛Hميراللهى
( 2 ) .Hمير نديم
( 3 ) .Pكولاب
( 4 ) .Pمير
( 5 ) .P , Hغلچه
( 6 ) .Pنغمهسرايى بر ما مىرسيد
( 7 ) .Pبر دست
[ 278 ] :
( 1 ) . اين شرح حال درPنيامده