سينههاى داغ را كردم سيه از دود آن * پوششِ آسودگى را رختِ ماتم ساختم
از جهان با محنت بسيار رفتم چون شريف * بر مرادِ خويش كارى در جهان كم ساختم « « 6 » » ]
[ در اردبيل مدفون است . اردبيل از توابع آذربايجان است . گويند كه در آن نواحى سنگى مشابه آهن زياده از دويست من وزن دارد و چون احتياج به باران شوند سنگ را به شهر آرند تا مادامى كه در شهر باشد ، باران مىبارد « « 7 » » ] .
[ 284 ] ذكر ملّا غزالى « « 1 » »
در اين ايّام سخنانش در ميان مردم شهرتى دارد . اشعارش خوب است و اين مطلع به دو منسوب است :
نظم
دود آه دلِ من كاين همه پرگاله در اوست * گِرْدباديست كه صد برگِ گل و لاله در اوست
هامش
( 6 ) .Bاشعار داخل قلاب را ندارد
( 7 ) .B« در اردبيل . . . مىبارد » ندارد
[ 284 ] :
( 1 ) .Pمحمد غزالى ؛Hغزالى مشهدى