و عراق همه مىدانند و كسى در اين نغمه مخالف نيست . چون قمرى طوق خدمت را به گردن گرفته از صغر سن در كاشانهء مولانا لسانى مىبوده و در صحبتش فضيلت مىاندوخته و طوطى صفت زبان شكّرريز شعر را « « 2 » » در خانهء او مىآموخته . و چون در شاعرى مهارتى پيدا كرده « « 3 » » ، اشتهار تمام يافته ، سخنانى كه اتفاقا سهوا بر زبان ملّا لسانى گذشته بوده و در بند اصلاح آن نشده و ملتفت نگشته ، شريف آنها را مخمّس ساخته و سهو اللسان 51 نام نهاده .
بيت
كس نياموخت علمِ تير از من * كه مرا عاقبت نشانه نكرد
هرچند كه لا ثمرة فى الخلاف واقع شده ، ثمرهء اين خلاف آن بوده كه هرگز شريف را غنائى دست نداده و در پريشانى روزگار مىگذرانيده . آخر كه غنى شده ، تيغ اجل نخل حياتش را قطع نموده و از پاى درافكنده . و از امتعهء دنياى دنى متمتّع ناگشته ، اكرامات سامى و انعامات بهرامى را به گور برده و بىبهره مانده .
بيت
كمندِ صيد بهرامى بيفكن جام جم بستان * كه من پيمودم اين صحرا نه بهرامست و نى گورش
اشعار خوب و گفتار مرغوب دارد . يكى از وزرا - غياث الدين كهره 52 « « 4 » » - را هجو بو العجب كرده است :
بيت
كسى به چشم كبودِ تو كم نمودار است * چرا كه آينهات در حجاب زنگار است
دو لاجورد نگينند هر دو ناكَنْدَه * اگر كُنند اشارت « « 5 » » كَنَنْدَه بسيار است
و اين غزل را نيكو گفته است :
مطلع
هر كه را ديدم به دردِ عشق محرم ساختم * خويش را در عاشقى رسواى عالم ساختم
[ شمع را ديدم كه از سوز شب وصل آگه است * صبح چون بگشاد رخ ، كارش به يكدم ساختم
هامش
( 2 ) .Hشكرريز را
( 3 ) .Hپيدا بوده
( 4 ) .B« غياث الدين كهره » ندارد
( 5 ) .Pاگر تو امر نمايى