فصل چهارم از باب چهارم
در ذكر جماعتى كه فقير ايشان را ملازمت نكرده « « 3 » » و ايشان به سنّ شيخوخت نرسيدهاند و ساكن بخارا نيستند .
[ 273 ] ذكر جميل افتخار الأكابر خواجه حسن خالدار « « 1 » »
از اولاد كرام حضرت قطب الواصلين خواجه بهاء الحقّ والدين است . پيوسته به اطوار حسنه و كردار مستحسنه تهذيب اخلاق كرده و طبع سليمش را كه جامع مجموعهء فضل و كمال و صانع مصنوعهء فكر و خيال است هميشه به « « 2 » » تحقيق مشكلات حقايق « « 3 » » و تدقيق معضلات دقايق بر وجه « « 4 » » حسن و بهطور احسن مشغول مىنموده .
بيت
آنكه در هر حسن از نامش بود حسنى دگر * مظهرِ خُلقِ حَسَن مجموعهء فضل و هنر
و با وجود كثرت مشاغل جاه و جلال طريق تواضع و نيازمندى را بيشتر مىپيموده و به لذّات جسمانى التفات نمىنموده و همواره در پى تحصيل التذاذ معنوى و روحانى مىبوده . طبع موزونش مطلع ديوان متانت و بيت القصيدهء فطانت است . گاهى به شعر گفتن ميل مىنمايد « « 5 » » . اشعار خوب و گفتار مرغوب دارد و اين مطلع از جملهء كلام درربار گوهرنثار اوست :
نظم
دل برد ز من چشم سياهى به نگاهى * شيرين دهنى ، لبشكرى ، روى چو ماهى
در بلدهء كابل ساكن است و خوانين « « 6 » » آن ديار مقدمش را مغتنم مىدانند و به اعزاز و اكرام او مشغولند ، بلكه تمام امور مملكت به ملا زمان خواجه مفوّض داشتهاند « « 7 » » .
هامش
( 3 ) .B« كرده » ندارد ؛Hننموده
[ 273 ] :
( 1 ) .H , Pذكر جميل افتخار اكابر اشراف حضرت خواجه حسن نقشبندى دام عزّه
( 2 ) .Hدر
( 3 ) .H« حقايق » ندارد
( 4 ) .Hبوجه
( 5 ) .B« گاهى . . . مىنمايد » ندارد
( 6 ) .Bسلاطين
( 7 ) .B« به اعزاز . . . داشته » ندارد