صد بار اگر بپيچى بر خود چو غنچه نتوان * از باغِ وصل يك گل بىخار هجر چيدن
منعم مكن چو عبدى از كوى « « 7 » » عشقبازى * گر سر رَوَد نخواهم زين كوى پا كشيدن
در قصيده گفتن نيز وقوفى دارد و اين بيت شاهد اين معنى است
گشت فلك رزمگه پادشه 50 * خيل كواكب سپه كهكشان
[ 269 ] ذكر مولانا طاهر قاضى
از شعراى جديد است و طبعش بىحدّتى نيست و اين مطلعش مشهور است :
مطلع
اغيار خواست قتلِ من ، آن بىوفا نخواست * خَلقى بجد « « 1 » » شدند و ليكن خدا نخواست
[ 270 ] ذكر مولانا مير محمّد « « 1 » »
از طالب علمان مشهور است و به افاده و استفاده مشغول است . و گاهى به شعر توجّهى دارد و اين مطلع را براى ميرزا نياز گفته :
مطلع
دل را به باد داد « « 2 » » هركه ز عشق مجاز داد * جان را به كف نهاد « « 3 » » و به ميرزا نياز داد
[ 271 ] ذكر مولانا ناظرى
از ياران خوشطبع است و اين بيت رنگين از اشعار اوست :
از خطِ فرمانِ حسنش « « 1 » » گر زبانم سركشد * از پسِ سر همچو نافرمان زبان « « 2 » » خود كشم
هامش
( 7 ) .Pچو عهدى در كوى
[ 269 ] :
( 1 ) .P , Hبرين
[ 270 ] :
( 1 ) .Pمولانا محمد
( 2 ) .Pبه باد ياد ؛H« داد » ندارد
( 3 ) .Pگرفته
[ 271 ] :
( 1 ) .B , Pفرمان + و حسنش
( 2 ) .Hزمان