فصل سيوم از باب چهارم
در ذكر جماعتى كه فقير ايشان را نديده و به سنّ شيخوخت نرسيده « * » ، ساكن بخارايند
[ 267 ] ذكر جميل قاضى سعيد خرازى « « 1 » »
در سلسلهء عشقيّه به سلوك مشغول است و كسب علوم متداوله نموده . گاهى اشعار دلفريب خود را بدين كمينه مىفرستد . و اين رباعى را نيكو گفته ، و در هر مصراعى يك مصراع را به نام بعضى از قرّاء ملتزم شده . رباعى اين است :
شوخى زلف چو باد پنهان گردد ( ؟ ) * آتش زده در دشت و نيستان گردد
[ 268 ] ذكر مولانا عبدى « « 1 » »
نامش نور الدّين محمّد است « « 2 » » . از شعراى نورسيدهء اين عهد است . طبع خوب دارد و سخنانش بىلطافتى نيست . و اين غزل از سخن سنجيدهء اوست :
غزل
از ديدنِ تو قطعا نتوان طمع بريدن * چشم منى و باشد « « 3 » » چشم از براى ديدن
شمشاد قامتش را اى فاخته به ياد آر * آموز در هوايش از چشم من « « 4 » » پريدن
از جان گذشت تيرش بر دل « « 5 » » رسيد ، گفتم : * تا كى شكستگان را خواهى « « 6 » » به جان رسيدن
هامش
( * ) .Pرسيدهاند
( 1 ) .Bشرح حال مذكور را ندارد ؛Hدر پاى برگ آورده است
[ 268 ] :
( 1 ) .Pملّا عهدى
( 2 ) .B« نامش . . . است » ندارد
( 3 ) .K , Pچشم من و تو باشد
( 4 ) .H , Pاز چشمها
( 5 ) . بر جان
( 6 ) .P , Kخواهم