تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥

[ 258 ] ذكر مولانا منصور تبريزى

از ولايت ساوه است امّا به تبريزى مشهور گشته . به قرا حميد رفته به لطف حميد مجيد آنجا قرار گرفته « « 1 » » ، و گاهى به طريق تجارت سير بلاد مىنموده . اتفاقا طوطى شكرخاى طبعش مايل هند گشته و مدّتى در سواد آن بلاد آرميده ، ملازمت موالى و اهالى آنجا نموده و از حدايق دقايق ايشان شقايق حقايق مىچيده و در خدمت بيرام خان تقرّبى داشته . صاحب ديوان است و اكثر نظمش غزل است و گاهى در ميدان قصيده نيز فرس فراست مىدواند و از فارسان ميدان فصاحت باز نمىماند . الحقّ منصور شاعر پرزور شيرين‌گفتار است و سخنان بلندش پايدار . اشعارش در مجلس فقير بسيار مذكور شده و باعث گفت‌وشنود ياران گشته . قريب سى غزل بدين تقريب گفته شد و اين غزلش را به تقريب مولانا شريف در تبريز گفته بود « « 2 » » : غزل
آبِ خضر ز معجزِ لعلِ « « 3 » » تو جان گرفت * عيسىْدمى ، ز لعلِ تو جان مىتوان گرفت واقف نگشت يك سرِ مو از دهان تو « « 4 » » * عقلم كه نكته « « 5 » » بر خردِ خُرده‌دان گرفت گفتى رقيب را كه سگِ آستانِ ماست « « 6 » » * او را كجا توان سگ آن آستان گرفت در جان « « 7 » » فتاد آتش غيرت مرا چو شمع * هر گه كه غير نام ترا بر « « 8 » » زبان گرفت حاصل نكرد جز غم و اندوه عاشقى * منصور تا به كوى محبّت مكان « « 9 » » گرفت
و فقير در جواب چنين گفته :
آب خضر كه هر دم ازو جان توان گرفت * نتوان به پيشِ لعل لبش در دهان گرفت

[ 259 ] ذكر مولانا شفيعى « « 1 » »

از ولايت شام است و فضيلت تمام دارد . و اين مطلع از سخنان خجسته‌فرجام اوست :
حديثى دارم از نابود و بودِ آن دهن با او * نمىدانم چسان پيدا كنم راهِ سخن با او
[ 258 ] :
هامش
( 1 ) .P« به قرا حميد . . . قرار گرفته » ندارد ( 2 ) .Bو اين غزلش بغايت نيكو واقع شده ( 3 ) .Pبوى ( 4 ) .Pاو ( 5 ) .Pخرده ( 6 ) .Pتوست ( 7 ) .Bدر سر ( 8 ) .Bدر ( 9 ) .Bدكان [ 259 ] : ( 1 ) . اين شرح حال درBنيست ،Pمولانا سيفى
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 285 | نجيب مايل هروى / سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )