و حضرت خواجه معين را اشعار بسيار است . ملا حضورى كاشغرى به فقير گفت كه ابراهيم ميرزا اين غزل گفته بود و به كاشغر فرستاده ، مطلعش اين است :
نظم
آشنا شد به من آن عشوهگر اندكاندك * ماند آن عشوهگريها ز سر اندكاندك
خدمت خواجه تتبع نمودند و اين بيت از آن غزل است :
بيت
آنچه مطلوبِ منِ بىسر و سامان مىبود * روى بنمود به من اين سحر اندكاندك « « 6 » »
[ 253 ] ذكر جميل قاضى مير « « 1 » »
از قديم قضاى ولايت تاشكند « « 2 » » متعلّق به جماعت ايشان مىبوده . و هميشه سخا و كرم در آن خاندان مىبوده و اطوار سنجيدهء ستودهء آن جماعت مشهور است . و سلاطين عظام تعظيم و تكريم ايشان بواجبى مىنمودهاند و مىنمايند . و جناب مير به اكثر « « 3 » » فضايل آراسته است و يك چند تحصيل علوم در سمرقند در درس عالم ارجمند مولانا احمد جند نموده بود . و سلوك طريقت در طريقهء سنيّهء كبرويّه مىنمايد و به صيقل مجاهده زنگ عوارض از آيينهء دل مىزدايد . و طبعش خوب و سخنانش مرغوب است . و اين غزل رنگين از آن جمله است :
غزل
ز هجران بىسر و سامانم امروز * به جان از محنت هجرانم امروز
چو گوى افكنده در كوى توام چرخ * از آن سرگشتهء دورانم امروز
ز سوزِ عشق آن ماهِ جهانگرد * به گردون مىرسد افغانم امروز
ز من گر خُردهاى بينى مكن عيب * كه من مستِ مىِ جانانم امروز
وقتى كه اين نسخهء « « 4 » » فقير به نظر شريفش درآمده ، اين رباعى نوشته ، فرستاد . چون در لباس دعاست ، بنابراين تيمّنا الحاق كرده شد « « 5 » » ، و هو هذا :
هامش
( 6 ) .K , P« و حضرت . . . اندك » ندارد
[ 253 ] :
( 1 ) . اين شرح حال درK , Pنيامده است
( 2 ) .Bتاتكند
( 3 ) .Hبا كثير
( 4 ) .Hوقتى آن نسخه
( 5 ) .Hكرده باشد