والدش به او گفته كه اگر چهل روز پىدرپى نماز گزارى ، هر روز ترا يك درهم بدهم . بعد از اداى اربعين زر طلب كرده ، خواجه گفتهاند كه باعث قبول زر آن بود كه هركه كارى را چهل روز بىترك بكند ، ديگر ترك آن نمىكند و گرنه به جهت نماز كردن كسى را زر نمىدهند . او در جواب گفته كه من مىدانستم كه خلف وعده خواهيد كرد از آن سبب نمازها را بىطهارت مىگزاردم .
مثال اين حكايت از او بسيار است « « 2 » » . طبع نيكو دارد و اين رباعى را در عذرخواهى « « 3 » » پدر گفته :
رباعى
تفسيرِ كلام است اداى پدرم * شاهانِ جهان همه گداى پدرم
روزان و شبان در قدمش مىگردم * تا در حقِ « « 4 » » من بود دعاى پدرم
[ 250 ] ذكر عبد اللّه گوينده « « 1 » »
از غجدوان است و به گويندگى مشهور است . در خدمت فضلا مىباشد و گاهى به شعر توجّهى مىكند . اين رباعى را گفته ، به فقير فرستاده بود :
رباعى
با دل گفتم شبى ز افسانهء عشق * مجنونْصفتان شدند ديوانهء عشق
عشقَست چو شمع هر طرف سوختهها « « 2 » » * جمع آمده ، گشتهاند پروانهء عشق
[ 251 ] ذكر مولانا يارى هروى « « 1 » »
از شاعران كهنهء هرى « « 2 » » است . صاحب ديوان است و سخنان او بىصورتى نيست . و اين مطلع او شاهد حال اوست :
هامش
( 2 ) .B« مثال . . . است » ندارد
( 3 ) .Pوصف
( 4 ) .Pدر پى
[ 250 ] :
( 1 ) . اين شرح حال درPنيامده است
( 2 ) .Hسوختنىها
[ 251 ] :
( 1 ) .Hيارى هرى
( 2 ) .Pهرات