مطلع
ماهرويانِ جهان وصفِ ترا نتوانند « « 6 » » * كه به رخسارِ تو آيينهْصفت حيرانند
سهمى را سهم سعادت به طالع افتاده و اين مطلع از مطالع ضميرش طلوع نموده :
مطلع
آن كسانى كه سياهى ز سفيدى « « 7 » » دانند * خطِّ رخسارِ ترا آيتِ خوبى خوانند
و اين نظم سبب ازدياد قبولش گرديده .
[ 247 ] ذكر مولانا عزمى « « 1 » »
جوان صالح است پيوسته به گرد درويشان گرديده گرد هستى « « 2 » » را به باد فنا داده . و اين مطلع مذكور « « 3 » » بسيار نيكو واقع شده « « 4 » » :
ما به جستجوى يار و يار در دل بوده است * غايتِ تحصيلِ ما تحصيلِ حاصل بوده است
هامش
( 6 ) .P , Kمىدانند
( 7 ) .P , Kسفيدى ز سياهى
[ 247 ] :
( 1 ) . اين شرح درBنيامده ،Hدر پاى برگ ثبت كرده است
( 2 ) .Pگرد فقر
( 3 ) .Hمطلعاش
( 4 ) .Hبسيار شهرت دارد