تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
يك دم اى آرام جان بنشين كه پيشت جان دهم * زان كه باقيماندهء عمرم زمانى بيش نيست قصهء جان‌كندنِ فرهاد و كوه بيستون * از غم و اندوه محرومى بيانى بيش نيست « « 7 » »

[ 245 ] ذكر مولانا مزاجى « « 1 » »

در هند ساكن است « « 2 » » ، جوانى خوش‌ْطبع بود و تحصيل بجدّ مىنمود . و اين مطلع نتيجهء طبع سليم اوست : مطلع
اى سهى سرو سلامت باشى * راست تا روزِ قيامت باشى

[ 246 ] ذكر مولانا سهمى « « 1 » »

از شعراى نورسيده بود به جانب هند رفته ، به صحبت بيرام خان « « 2 » » مشرّف شد . اتفاقا خان « « 3 » » اين مطلع را گفته كه : مطلع
دُردنوشانِ خرابات عجب مستانند * كه به يك جرعهء مى هر دو جهان نستانند
مولانا ادهم « « 4 » » چنين گفته : مطلع
كشورِ هند به هر گوشه سيه چشمانند * كه همه آفتِ دين‌اند و بلاى جانند
قاسم ارسلان گفته « « 5 » » :
هامش
( 7 ) . بيت « قصه . . . نيست » ندارد [ 245 ] : ( 1 ) .P« مزاجى » ندارد ( 2 ) .B« در هند . . . است » ندارد [ 246 ] : ( 1 ) .Pذكر سهمى ( 2 ) .Hبه ملازمت بيرم خان ( 3 ) .Hو خان ( 4 ) .Pمولانا عمرى ( 5 ) .Pدر تتبع گفته