يك دم اى آرام جان بنشين كه پيشت جان دهم * زان كه باقيماندهء عمرم زمانى بيش نيست
قصهء جانكندنِ فرهاد و كوه بيستون * از غم و اندوه محرومى بيانى بيش نيست « « 7 » »
[ 245 ] ذكر مولانا مزاجى « « 1 » »
در هند ساكن است « « 2 » » ، جوانى خوشْطبع بود و تحصيل بجدّ مىنمود . و اين مطلع نتيجهء طبع سليم اوست :
مطلع
اى سهى سرو سلامت باشى * راست تا روزِ قيامت باشى
[ 246 ] ذكر مولانا سهمى « « 1 » »
از شعراى نورسيده بود به جانب هند رفته ، به صحبت بيرام خان « « 2 » » مشرّف شد . اتفاقا خان « « 3 » » اين مطلع را گفته كه :
مطلع
دُردنوشانِ خرابات عجب مستانند * كه به يك جرعهء مى هر دو جهان نستانند
مولانا ادهم « « 4 » » چنين گفته :
مطلع
كشورِ هند به هر گوشه سيه چشمانند * كه همه آفتِ ديناند و بلاى جانند
قاسم ارسلان گفته « « 5 » » :
هامش
( 7 ) . بيت « قصه . . . نيست » ندارد
[ 245 ] :
( 1 ) .P« مزاجى » ندارد
( 2 ) .B« در هند . . . است » ندارد
[ 246 ] :
( 1 ) .Pذكر سهمى
( 2 ) .Hبه ملازمت بيرم خان
( 3 ) .Hو خان
( 4 ) .Pمولانا عمرى
( 5 ) .Pدر تتبع گفته