تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨

فصل اوّل از باب چهارم

در ذكر جماعتى كه فقير ايشان را ملازمت نموده « * » و به سنّ شيخوخت رسيده ، ساكن بخارايند

[ 248 ] ذكر جميل جناب ميرزا كلان « « 1 » »

بيشتر اوقات در سر مزار فايض الأنوار حضرت جدّ بزرگوار خود ميركلان - قدّس سرّه - مىباشد و به اوراد و تلقيناتى كه به آن ملقّن گشته ، مواظبت مىنمايد و به امور دنيوى كم اشتغال مىنمايد « « 2 » » . ظهور سرّ فنا در اطوار شريفش پيداست و به اهل تكلّف « « 3 » » الفتى ندارد بلكه از الفت ايشان در كلفت مىگردد . بيت
خواهى كه آفتى نرسد از كسى ترا * الفت به كس مگير كه آفت ز الفت است
گاهى واردات غيبيه را در سلك نظم مؤدّى مىگرداند و اين مطلع شريفش « « 4 » » بر سبيل تيّمن و تبرّك نوشته مىگردد :
ما دل‌شكسته‌ايم نمانده نشان ز ما « « 5 » » * در كوزهء شكسته نماند نشان ما

[ 249 ] ذكر جميل خواجه محمّد « « 1 » »

ولد خواجه مولاناى اصفهانى است . از سنّ شباب تا زمان شيخوخت در لباس بىقيدى است .
هامش
( * ) .Hننموده ،Pنكرده ( 1 ) .Pذكر جميل نتيجة السادات مهر ميرزا ( 2 ) .B« و به امور . . . مىنمايد » ندارد ( 3 ) .P , Kتكليف ( 4 ) .B , H+ را ( 5 ) .Pزمانشان ،Hنشان ما [ 249 ] : ( 1 ) .Hمولانا محمد