زنگوله بر ناقهء طلب بسته و چون عشّاق بينوا از اصفهان گذر به عراق انداخته و بىانديشه مخالف در مقام همايون حسينى مقيم شده و به كوچك و بزرگ آنجا ملاقى گشته و از آنجا به طوف حرمين شريفين - زادهما اللّه شرفا و تعظيما - مشرّف شده و به بخارا مراجعت نموده به خدمت مخاديم رسيده و به نغمات ساز دلكش و آواز « « 7 » » بىغش سبب فتوح روح طالبان گرديده .
در شعر قوّتى داشت و بيشتر به مضمون گفتن « « 8 » » مقيّد بود . و اين مطلع آبدار از سخنان دلفريب اوست :
نظم
پهلوى دل ز دردِ تو هر استخوانِ من * باشد به تير آه كشيدن كمان من
[ 242 ] ذكر مولانا نيازى « « 1 » »
ولد مولانا سيد على قاضى « « 2 » » است . در سنّ شباب « « 3 » » به بىقيدى تمام به جانب كابل « « 4 » » و هند افتاد با جمعى نامناسب ملاقات نمود « « 5 » » . طبعش بىچاشنى نبود و اين مطلع از اشعار رنگين اوست « « 6 » » :
بيت
بر فلك نيست شفق ، بادهء گلفام من است * رندِ دُردى كشم و طاسِ فلك جام من است
[ 243 ] ذكر قاسم ارسلان
ولد ارسلان مشهدى « « 1 » » است كه از بىقيدان « « 2 » » مقرّر بوده و مصاحبت درويش روغنگر مىنموده . و مىگويند كه اين رباعى را در هجو مشهديان گفته :
هامش
( 7 ) .B , H« و آواز » ندارد
( 8 ) .B« و بيشتر . . . گفتن » ندارد ،Hمضمون گويى
[ 242 ] :
( 1 ) .Pملّا نيازى
( 2 ) .P« قاضى » ندارد
( 3 ) .Pدر صغر سن
( 4 ) .P« كابل » ندارد
( 5 ) .H , B« با جمعى . . . نموده » ندارد
( 6 ) .Bو اين مطلع رنگين از اوست
[ 243 ] :
( 1 ) .Pارسلان مهدى
( 2 ) .Pاز مقيمان