رباعى
پيرى عارف كه مشهدش بود وطن * بگريخت ز بىيُمنى آن تا به يَمن
عكسِ رخِ خود در آب و آيينه نديد « « 3 » » * تا صورتِ مشهدى نبايد ديدن
[ 244 ] ذكر ملّا قاسم
در اوايل تحصيل همراه فقير مىبود « « 1 » » ، طبع سليم داشت « « 2 » » ، امّا به واسطهء بيكارى ترقى ننمود . در كتابت سرعت تمام دارد و خطّش بىصورتى نيست و از كاتبان راستنويس است و در خدمتكارى پايدار است و بديهه را نيز مىگويد . از پدرش زر بسيار به او مانده بود ، به عبد العلى موش نام شخصى قمار كرد « « 3 » » و همه را باى داد ، و در بديهه گفت اين مصراع كه :
دوش با عبد العلى طرحِ قمار انداختم
فقير گفت كه :
بد قمارى بين كه زرهاى من مدهوش برد
باز او گفت كه :
ارسلان چون موش عمرى تنگهها را جمع كرد
فقير گفت كه :
زد فلك نقشِ غريب و تنگهها را موش برد
و سبب بسط ياران شد « « 4 » » .
غزلهاى « « 5 » » مطبوع خوب دارد و اين غزل « « 6 » » را نيكو گفته است :
غزل
بر دهانت تهمتِ هستى گمانى بيش نيست * آبِ خضر از لعلِ جانْبخشت نشانى بيش نيست
هامش
( 3 ) .Bبديد
[ 244 ] :
( 1 ) .Pدر صغر سن در مكتب فقير مىخواند
( 2 ) .H , B« طبع . . . داشت » ندارد
( 3 ) .Pبه عبد العلى خوشنويس قمار كرد
( 4 ) .P« و سبب . . . شد » ندارد
( 5 ) .Pاشعار
( 6 ) .Pشعر