سخاوتى نيست . اعزّه و مخاديم به منزل او نزول مىكنند و طريق خدمت به جا مىآورند . طبع نيكو دارد « « 2 » » و اين مطلع از سخنان رنگين اوست :
نظم
ز هجرِ آن رخ گلگون ز چشمِ خونفشانِ من * دمادم مىرود هر سو سرشكِ ارغوان من
[ 239 ] ذكر ميرزا دوست « « 1 » »
ولد عثمان خاذن است . در خدمت حضرت عبيد الله خان خدمات لايقه به تقديم رسانيده است .
صورت خوب و سيرت مرغوب دارد و گاهى به شعر و شعرا التفاتى مىنمايد . و اين مطلع به دو منسوب است :
نظم
پريشانم ز زلفت روزگارى است * پريشانى من از زلف يارى است
[ 240 ] ذكر مولانا كمال الدين مشفقى « « 1 » »
از شاعران پرزور مشهور است . در گفتن انواع شعر سليقهء نيكو دارد « « 2 » » قصايد خوب و غزلهاى مرغوب دارد و در هجا گفتن بطورى دقّت مىنمايد كه از جادّهء تقرير بيرون است . و در علم نجوم و رمل وقوفى اظهار مىكند و در اين ايّام كوكب طالعش در نطاق سعادت از هبوط به صعود حركت كرده و از طريق نفى در خانهء فرح به عتبهء نصرت « « 3 » » داخل شده در جماعت فضلا به منصب كتابدارى معزّز گرديده است و اعدا را منكوس دارد . و خانهاش محل اجتماع شعراست « « 4 » » و اين غزل ثمرهء شجرهء لطيف اوست :
هامش
( 2 ) .B« اعزّه . . . دارد » ندارد
[ 239 ] :
( 1 ) . اين شرح حال درPنيامده
[ 240 ] :
( 1 ) .Pذكر مشفقى
( 2 ) .B« در گفتن . . . دارد » ندارد
( 3 ) .Pو از طريق ترخ در خانه قرح به عتبهء تصرف
( 4 ) .P« و خانهاش . . . است » ندارد