سلطان « « 3 » » مىبود ، اعتبار تمام يافت و به منصب صدارت معزّز گشت .
و فضايل بسيار دارد ، امّا [ بعد از وفات سلطان مذكور « « 4 » » ] به واسطهء ناسازى زمانه به جانب هند سفر كرد و در وقت توجّه اين بيت گفت :
بيت
ز بيدادِ رقيبان از دَرَت عزمِ سفر كردم * ز عشقت روى بهبودى نديدم رخت بربستم
[ 205 ] ذكر جميل حافظ ميرك « « 1 » »
از قريهء سمغى مىباشد . والد شريفش ملازمت حضرت مخدومى مولانا عبد الرّحمن جامى - قدّس سرّه - نموده ، و محرم مجلس عالى ايشان بوده . و ايشان به مولانا به مطايبه پيش آمدهاند . و حافظ حفظ كلام مجيد نموده است و در آن باب تصنيف نموده كه نافع است و دور از خطا . و كسب علوم متداوله نيكو كرده و به افاده مشغول است . حكيماتش بسيار صائب و محكم است و در آن باب تلميذ مولانا غياث الدّين است . گاهى به شعر مىپردازد و صاحب ديوان است و اين غزلش خوب واقع شده :
به شهر مثل تو ماهى كه بوده است و كه باشد * به حُسن همچو تو شاهى كه بوده است و كه باشد
تو آفتاب و جهان از تو روشن است و ليكن * چو من به روز سياهى كه بوده است و كه باشد
چو تو به عيش و نشاط و طرب نبوده كسى * چو من به حال تباهى كه بوده است و كه باشد
تو كرده دعوى خوبى به دور جملهء خوبان * چو زلف با تو گواهى كه بوده است و كه باشد
بگوى حالى بيدل به آه و ناله به آن كس * چو من به ناله و آهى كه بوده است و كه باشد
هامش
( 3 ) .Pمحمد سيونج سلطان
( 4 ) .B« بعد . . . مذكور » ندارد
[ 205 ] :
( 1 ) .H , Bاين شرح حال را ندارند