نظم
خطوطش چو زلفِ بتانِ چگل * همه جاى جان است و مأواى دل
معانيش در زير حرف سياه * در ابرِ سياه است رخشنده ماه « « 4 » »
در بيان تاريخ و نام آن رساله گفته :
نظم
گفت بگو « « 5 » » جادّة العاشقين * نامِ خوش و نكتهء تاريخ اين
اينچنين نام و تاريخ از نوادر است . اشعار دلفريب و ابيات غريبش در السنهء فضلا مذكور است و در ميان شعرا مشهور . و اين مطلع از سخنان فصاحتآميز بلاغتانگيز چنان است كه در اين اوراق مذكور مىشود و بغايت نيكو واقع شده :
نظم
مرا هر گه كه آيد از سگش ياد * برآيد از دلم بىخواست فرياد
گاهى اين كمينه را به مفاوضات شريفه و ملاطفات لطيفه مشرّف مىسازد ، و اين رباعى از آن جمله است :
رباعى
اى مظهرِ لطفِ ذو المنن خواجه حسن * ظاهر شدهايم اگر « « 6 » » چه ما در دو بدن
ما هر دو به هم يكيم در عالمِ انس * گه در غلط افتم كه تويى يا خود من
و اين كمينه در تتبّع گفته :
رباعى
مشكين رَقَمت كه نامزد « « 7 » » گشت به من * چون بوى اوَيس آمد از سوى قَرَن
هستى مَلِكُ الكلام در مُلكِ سخن * تو خسرو ، بندهء تو صد خواجه حسن
[ 201 ] ذكر جميل زبدة العلماء و السّادات امير محمد بديع القاضى « « 1 » »
ولد ارشد و فرزند امجد امير با افتخار قاضى اختيار است كه از سادات با بركات عالىدرجات
هامش
( 4 ) .Hدرخشنده مهر است و تابنده ماه
( 5 ) .Hگفت مگر
( 6 ) .Bگر
( 7 ) .Hنامزاد
[ 201 ] :
( 1 ) .Pذكر جميل مير محمد بديع