تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
طوف حرمين شريفين مشرّف گشته . بعد از مراجعت به تكليف تمام قبول امارت نمود ، امّا پيوسته مترنّم اين مقال بود « « 4 » » : غزل
كى بود يارب كه رو در يثرب و بطحا كنم * گه به مكّه منزل و گه در مدينه جا كنم در كنارِ زمزم از دل بركشم يك زمزمه * وز دو چشمِ خون‌ْفشان آن چشمه را دريا كنم يا رسول الله به سوى خود مرا راهى نماى * تا ز فرقِ سر قدم سازم ز ديده پا كنم
در سال نهصد و هفتاد و سه متوجّه آن سفر مبارك‌اثر شد و به شرف زيارت حرمين شريفين مشرف گرديد . امّيد است كه به سلامت معاودت نمايد . إن شاء اللّه تعالى . طبع خوب دارد و ابيات مرغوب . و اين مطلع بىغش از سخنان دلكش اوست و خالى از خيالى واقع نشده : نظم
نمىگويم ترا اى دل كه بارِ اهلِ محنت‌كش * اگر هم مىكشى بارى ز اربابِ محبّت كش

[ 210 ] ذكر جميل قاضى عزّ الدين « « 1 » »

فضيلت تمام دارد و در منصب عالىقدر قضا متمكّن است . و حالى به شعر مىپردازد . تاريخ وفات سيّد ميرزا كسبى نيكو يافته است : نظم
دلا از گردشِ گردون وفا چه مىطلبى * كه كارِ او همه ريو است و رنگ و بو العجبى فغان و نالهء مردم ز آسمان بگذشت * كه رفت مفخرِ اولادِ سيّدِ عربى چو فخرِ آل نبى بود آن يگانهء عصر * از آن سبب شده تاريخ " فخرِ آلِ نبى "
هامش
( 4 ) .Pشرح حال دوستى بى در اينجا ختم شده است [ 210 ] : ( 1 ) . اين شرح حال درPنيامده