فصل سيّم از باب دوم
در ذكر جماعتى كه فقير ايشان را ديده و به سنّ شيخوخت نرسيده ، و در بخارا مدفونند .
[ 165 ] ذكر جميل نتيجة الأكابر خواجه ميرك شيخ الاسلام
ولد ارشد « « 1 » » جناب خواجه هاشمى صديقى است . صورت خوش و سيرت دلكش داشت . و چون بزرگى به عقل « « 2 » » است نه به سال ، با وجود صغر سنّ به منصب نامى شيخ الإسلامى بعد از فوت پدر منصوب گشت و اكابر و اشراف بزرگيش را قبول داشتند . ميل جاه بر مزاجش غالب بود و طبعش به رياست طالب « « 3 » » .
اشعار خوب و گفتار مرغوب داشت « « 4 » » ، به تقريبى شاهزاده طيّب قصيدهء بحر الأبرار خواجه خسرو را تتبّع كرده ، به بخارا فرستاده بود « « 5 » » . شعرا جواب گفته ؛ فرستادند ، گفتهء خواجه را پسند كرده . اشعار رنگين و گفتار نمكين بسيار دارد « « 6 » » . و اين غزل را نيكو گفته است :
غزل
جان پيشِ روى تو سخن از گل نمىكند * دل با خطت « « 7 » » ستايشِ سنبل نمىكند
گفتم « « 8 » » كه رو به روى نهم چون رَوِى به خواب * چشمت به هيچ وجه تغافل نمىكند
[ 165 ] :
هامش
( 1 ) .Kفرزند بزرگ
( 2 ) .Pهنر
( 3 ) . و طبيعتش به اشعار مايل بود
( 4 ) .P« اشعار . . . داشت » ندارد
( 5 ) .Pقصيدهء بحر الأبرار خسرو را شاهزاده طبيب ، طيب الله وجه ، به بخارا فرستاده
( 6 ) .P« اشعار . . . دارد » ندارد
( 7 ) .Pبا زلف تو
( 8 ) .Pگفتى