تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
بعد از آن‌كه بازار سخن گرم گشت ، شيدا گفت كه : « « 9 » » ] ] بيت
يافت تنها زنِ ترا امشب * كرد شيدا همان كه مىدانى
اهل مجلس شكفته و منبسط گشته ، شيدا را به انعام ممتاز گردانيدند . تواريخ را نيكو مىگفت . به جهت عمارت عالى سلطان - كه در ارگ بلخ واقع شده بود « « 10 » » - گفته بود : قطعه
در ارگ قلعهء بلخ عالى عمارتى شد * تا آب و خاك باشد بادا بقاى منزل تاريخ و نامِ بانى از من طلب چو كردند * گفتم به اهلِ دانش : كِستن قراىِ عادل « « 11 » »
بعضى افاضل فرمودند كه « كستن » تركى است كسرهء او به « يا » مكتوب است ، فقير گفت : ع
هر عيب كه سلطان بپسندد ، هنر است « « 12 » »
تاريخ را در آن خانه نوشتند ، و قائل را سرافراز كردند .

[ 164 ] ذكر مولانا عبدى

از نويسندگان « « 1 » » راست‌قلم بود ، به راستى عمل مىنمود « « 2 » » . طبع نيكو داشت ، خانه‌اى ساخته بود « « 3 » » ، و در تاريخ و نام آن چنين گفته :
هامش
( 9 ) . عبارات داخل قلاب درPبه اين صورت آمده : « روزى عبد العزيز خان فرمود كه شيدا به ملا بقايى در تتبع اين مطلع ملا ، بديهه‌گوى :اى به بالا همان كه مىدانى + تو گلى يا همان كه مىدانى، ملا بقايى زنى داشت كه به مردم متعرضانه معاش مىكرد و چون در مجلس سخن كرده شد ، شيدا گفت » . ( 10 ) .H , B« كه . . . بود » ندارد ( 11 ) .تاريخ نام بانى پرسيده گشت ، گفتم + * بانى و سال تاريخ كشتن قراى عادل( 12 ) .P« بعضى . . . هنر است » ندارد [ 164 ] : ( 1 ) .P« از نويسندگان » ندارد ( 2 ) .P« به . . . مىنمود » ندارد ( 3 ) .Pدر بلخ خانه خرگاهى ساخته بود