بيت
بوى آن مىشنو كه كردى گم * كه نه او را سبو بود نى خم
[ [ حدّت بر مزاج شريفش غالب بود و با موالى بحثهائى به شدّت مىكرد . از مولانا منقول است كه از حضرت آدم عليه السّلام در واقعه پرسيده كه « شجرهء منهى عنها گندم است يا انجير ، يا انگور » ؟
فرمودهاند كه « هيچ يك از اينها نبود بلكه شجرهء علم بود كه سبب خروج [ از ] بهشت گرديد » .
از بخارا به جانب سمرقند تشريف برد و در وقت رفتن اين بيت را فرمود :
بيت
من هرچه خواندهام همه از يادِ من برفت * غير از حديثِ دوست كه تكرار مىكنم
عبيد الله خان رباعى عربى گفته ، به خدمت ملّا فرستاده . بعد از نماز پيشين تا نماز شام رسالهاى تصنيف كرده ، يك مصراع رباعى را ششصد و پنجاه و شش معنى گفته است « « 14 » » ] ] . در جوار مزار « « 15 » » حضرت خواجهء احرار مدفون گشته « « 16 » » .
[ 147 ] ذكر جميل مولاى مرحومى صفى الدين مصطفى رومى « « 1 » »
دبيران عطاردفطنت ولايت روم را به دوازده تير « « 2 » » منقسم كردهاند « « 3 » » و هر يكى را عملى نام نهاده « « 4 » » و هر عملى « « 5 » » صد و بيست هزار كس را علوفه مىرساند « « 6 » » . و مولانا از اعيان روم است و
هامش
( 14 ) . عبارات داخل قلاب در نسخهءPبعد از بيت « بوى آن . . . » به اين صورت آمده : « و بعد از بيدارى در خاطر مانده امّا حدّت بر مزاجش غالب بود و گفتگوى طالب در مبحث دار الحرب هرى به عزيزان قاضى بحث وحشتآميز نمود و بدان سبب اصحاب عذر مزاج والى عالى را به مولانا منحرف ساخته و از تمكّن بخارا عذر خواستند . طبع نيكو داشت گاهى به شعر التفات مىفرمود ، وقت رفتن اين بيت را فرموده بود :من هرچه خواندهام همه از ياد من برفت * غير از حديث راه كه تكرار مىكنمبعد از رسيدن سمرقند به اندك زمانى از عالم فانى به ملك جاودانى رحلت نموده
( 15 ) .B« مزار » ندارد
( 16 ) .Pاست
( 1 ) .Pذكر جميل مولانا مصطفى صفى الدين رومى
( 2 ) .P« تير » ندارد
( 3 ) .Pساختهاند
( 4 ) .Pو هر يكى را علمى نهادهاند
( 5 ) .Pعلمى
( 6 ) . در نسخهءPبعد از كلمه « مىرساند » و قبل از « مولانا . . . » اين عبارات آمده : دوّم صقلب به طورى كه از