فقير از قصيدهء مصنوع اظهار مضمرى برآورده ، در هر دو رباعى ، و ميزان اسم ممدوح ملتزم گرديده است ، و هو هذا « « 17 » » :
دايم صفتِ عدلِ تو در دل دارم * در دل صفتِ خسروِ عادل دارم
قادر نرود خيالِ ديگر به دلم * دايم دل خود سوى تو مايل دارم
رباعى « « 18 » »
اى گشته ز سطوت توصِيتى حاصل * فتحى « « 19 » » ز نفيرِ دولتِ تو در دل
كيخسروِ روزِ حرب و گيتى بيقين * بشكن دلِ اعداىِ دنى اى عادل
ميزان : صفت خسرو عادل بكنيم « « 20 » » .
[ [ ميرزا بيگ ديوان ، ملّا را به خواب ديده و از تاريخ وفات پرسيده . ملّا در جواب او گفته كه " ميرعلى فوت نموده " و ميرزا بيگ مذكور اين تاريخ را كسوت نظم پوشانيده « « 21 » » ] ] :
قطعه
آن بحرِ فضايل ، سرِ ارباب هنر را * در واقعه ديديم به اطوارِ ستوده
گفتيم « « 22 » » كه تاريخِ وفاتِ تو چه گوييم * گفتا كه بگو : « مير على فوت نموده « « 23 » » »
مولانا قريب به « « 24 » » هفتاد رسيده بود كه تيغ قضا « « 25 » » نخل حياتش را قلم زده ، از پا فكند « « 26 » » ، و دست قدر « « 27 » » نام او را از جريدهء حيات به گزلك ممات « « 28 » » تراشيده ، مرقّع زندگانيش را از يكديگر كند « « 29 » » . در فتحآباد بخارا مدفون است « « 30 » » .
هامش
( 17 ) .H , Pفقير از قصيدهء مصنوع اين بيت اظهار مضمر را برآورده و در هر دو رباعى و ميزان اسم اسامى ممدوح را ملتزم گشته ، اظهار مضمر
( 18 ) .P« رباعى » ندارد
( 19 ) .Pفتح
( 20 ) .Pبكنم
( 21 ) . عبارات داخل قلاب در به اين صورت آمده : « ملّا به تاريخ گفتن شهرت تمام داشت ميرزا بيگ ديوان بعد از فوت ملّا به خواب ديده از تاريخ وفات پرسيده ملا در جواب گفته كه مير على فوت نموده و اين مادّه را در كسوت منظّم گردانيده . . . كسوت نظم منتظم گردانيده »
( 22 ) .P , Hگفتم
( 23 ) .Pبعد از شعر اين عبارت آمده : « فضايل ميرزا بيك بسيار است امّا وزارت ساتر او شده »
( 24 ) .P« به » ندارد
( 25 ) .Pكه تيغ بىدريغ اجل
( 26 ) .Pقلم نموده از پاى در افكند
( 27 ) .H , Pدست قضا و قدر
( 28 ) .P , H« به گزلك ممات » ندارد
( 29 ) .Pبرقع زندگانى را پاره كرده از يكديگر كند
( 30 ) .H , Pمرقدش در جوار حضرت شيخ العالم در صفّهء مولانا صالح واقع است